تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
كه در حوزهء فردى خويش و پهنهء اجتماع مىگيرد ، اين همه تجاوز از محاسبات براى آن است كه خود طبيعى و فعاليتهايش هيچ حسابى نمىپذيرد . دليل قانعكنندهء اين محاسبه ناپذيرى با نظر به نبودن الگو و معيار براى حيات كه بىاعتنائى به اصل و قانون زاييدهء آن است ، كاملا روشن است . خودمحورى آن چنان بىتعين و حدناشناس است كه حتى خود طبيعى را هم نمىتواند از روى محاسبه اداره نمايد و تورم ببخشد . پس در حقيقت خودمحورى كه يكى از مختصات واگذاشته شدن به خويشتن است ، مىتواند تا نفى و نابودى خود نيز پيش برود . اگر هم فرض كنيم كه شخص خودمحور توانسته باشد اعتدال و تجاوز از آن را تشخيص بدهد ، عامل تنظيمكنندهء درونى ندارد كه او را به طرف اعتدال بكشاند . به بيان ديگر ، خودمحورى كه به خويشتن آغشته شده است ، جز خود مايع و موم صفت چيزى ديگر ندارد كه موضعگيرى خود را با آن چيز محاسبه نموده و به حدود معتدل آن بگرود . 6 - مشعوف بكلام بدعة و دعاء ضلالة ( با سخنان ضد اصل و دعوت به گمراهى دل خوش مىدارد )

3 - خودمحوران از بدعتگذارى ، يعنى گريختن از اصل و پيداكردن اشخاص مستعد براى گمراهى شادمان مىشوند .

معناى خاص بدعت عبارتست از واردكردن چيزى در دين كه از دين نيست و يا بيرون نمودن چيزى از دين كه در دين است . با نظر به اين كه اگر همهء عقايد و تكاليف دينى براى همهء مردم روشن و بديهى نيست و چنان نيست كه مانند مسائل محسوس و ملموس همگانى قابل تغيير دادن و تحريف نباشد ، لذا امكان بدعتگذارى در دين مانند ديگر سيستمهاى نظرى ، موجود است . بدعتگذارى غير از ابتكار و سازندگىهائى است كه به وسيلهء نوابغ و هشياران داراى ارادهء قوى ، در اديان و ساير سيستمهاى معرفتى و عملى