تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
اين نكته را هم فراموش نكنيم كه خطاى انسانها در ارزيابى و شناخت حدود خويشتن ، به مقدار زيادى معلول فرهنگهائى است كه بدون تصفيه و تنقيح در فضاى جوامع حكمفرمائى مىكنند . اين فرهنگها هرگز به فكر تعليم طرق ارزيابى خويشتن براى انسانها ، نيستند . به اين معنى كه هيچ اهميتى به اين مسئلهء حياتى نمىدهند كه مردم حتى دقيقه اى در بارهء ارزيابى همهء ابعاد خود بينديشند ، بلكه بالعكس ، كوشش نمودهاى ملموس و ناملموس فرهنگهاى دوران ما ، در راه بسط دادن رهائى از هر قيد و اصل مبذول مىگردد ، در نتيجه براى انسانها خود قابل محاسبه اى نمىماند كه آن را ارزيابى نمايند . 42 ، 43 - لا يهلك على التّقوى سنخ اصل و لا يظمأ عليها زرع قوم مادامى كه تفكرات و گفتار و كردار شخص مستند به تقوى نباشد ، پديده‌هاى مزبور امواج و طوفانهائى هستند كه تحت تأثير عوامل بيرون از ذات انسانى سر بر مىكشند و با خنثىشدن همان عوامل ، يا در برابر عواملى نيرومندتر فرو مىنشينند و از بين مىروند . اگر مالكيت بر خويشتن و خوددارى از غوطه ورشدن در تمايلات نفسانى كه تقوى ناميده مىشود ، اصالتى براى شخصيت آدمى به وجود نياورد درون آدمى مانند آن كوه آتشفشان است كه هر لحظه در معرض انفجار و آتشفشانى است . وضع قوانين شايسته و تنظيم اصول زندگى و نمودهاى جالب فرهنگى و تعليم و تربيتهاى فنى ، بدون تقويت و رشد تقوى در شخصيت انسانى ، مانند آن ساختمان بسيار مجلل و آراسته اى است كه در قله‌هاى كوه آتشفشان بنا مىشود . اين همه حقكشىها و دروغگوئىها و جنگهاى عالمسوز و زندانها و بيمارستانهاى روانى و اهانت بر انسانها در اشكال گوناگون و نوميدىها و احساس پوچى ، جز مواد گداختهء آتش - فشانهاى درون آدميان چيزى ديگر نيستند . جاى شگفتى نيست كه پس از داد و فرياد آن همه عظماى تاريخ و فداكارىهاى رادمردان و صرف انرژيهاى مغزى