تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بسيار دشوارتر از خودشناسى است . آيا نمىتوان گفت ارزيابى خويشتن بقدرى استثنائى و به ندرت اتفاق مىافتد كه نسبت آن به خودشناسى نسبت فيزيكدانان است به كسانى كه با هدف اعلاى جهان هستى آشنائى پيدا كرده‌اند . اين كه بعضى از انسانشناسان مىگويند : « اگر ديديد شماره انگشتانتان براى شمردن انسان در هر قرنى تمام شده و بازداريد انسان مىشماريد يقينا به ضعف باصره مبتلا هستيد » شوخى نمىكند ، زيرا با نظر به عظمت ارزيابى خويشتن و دشوارى آن ، حقيقت همان است كه در جملهء مزبور آمده است . دشوارى ارزيابى خويشتن از آنجا ناشى مىشود كه : اولا بايستى آدمى با مجموع اجزاى تشكيلدهندهء روان خود آشنائى نزديك داشته باشد ، به اضافهء اين آشنائى مهم ، بتواند قرارگرفتن موقعيت فعلى خود را در ميان گذشته اى دريابد كه واقعياتى را در درون آدمى به حالت رسوبى در آورده و قطعا در موقعيت فعلى و آيندهء او مؤثر خواهد بود ، و در آن تحولاتى كه در آينده در آن غوطه ور خواهد گشت ناگهانى و غير قابل محاسبه وارد نگردد . ثانيا - امكانات و غير مقدورهائى را كه واقعيات طبيعت و روابط انسانى پيش مىآورند ، دقيقا بشناسد و آنها را از يكديگر تفكيك نمايد . به عبارت ديگر دومين عنصر ارزيابى خويشتن ، شناخت كيفيت و كميت قدرتى است كه موجوديت او دارا مىباشد . ثالثا - محاسبهء دقيق در بارهء رابطهء خويش با اصول و قوانينى كه در پيش برد تكاملى او نقشى دارند . اين شناختها در صورتى به نتيجهء سازنده خواهد رسيد كه آدمى با خويشتن سر و كار داشته و بخواهد با اين شناختها موجوديت خود را در مجراى تكاپوى تكاملى قرار بدهد ، و الا اين شناختها هم مانند شناسائىهائى كه در خودشناسى مطرح كرديم ، نوعى از تموجات مغزى است كه براى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 161 | محمد تقي جعفري