مىآورد ، خوشحال مىشود ، ولى موقعى كه عدالت حق ديگران را از او مىگيرد و به صاحبانش مىرساند ، احساس ناخوشى و دلتنگى مىنمايد ، چنين شخصى ستيزه با حق و حقيقت دارد .
3 - هر انسانى كه خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مىنمايد ، او روش ضد حقيقت پيش گرفته است .
4 - كسى كه خود را در همهء احوال و در همهء گفتارها و كردارها و تفكرات ، حق مىداند ، او روياروى حق به پيكار برخاسته است .
5 - هر كس كه ديگر انسانها را چيز پنداشته و حق تعيين سرنوشت آنان را در اختيار خود بداند ، در برابر حق به پيكار برخاسته است .
6 - هر كس كه آرزوى بدست آوردن قدرت در سر بپروراند ، بدون اين كه مالك خويشتن باشد ، در صدد پايمال كردن حق برآمده است .
7 - هر فرد و اجتماعى كه بدون فعاليت و صرف نيروهاى عضلانى و فكرى ، توقع نتيجهء مفيد داشته باشد ، توقع ضد حقيقت در مغز خود مىپروراند .
8 - احساس آزادى مطلق در جهان هستى ، با مشاهدهء حاكميت قوانين ريشه دار در دو قلمرو انسان و طبيعت ، ستيزه در مقابل حق است .
9 - مدعيانى كه با ادعاهاى بىاساس خويشتن ، جوياى موقعيت چشمگير مىباشند ، حق را از صحنهء حيات آدميان بيرون رانده ، مىخواهند خود را جانشين آن قرار بدهند .
10 - هر انسانى كه بخواهد درون شفاف مردمى را كه نشاندهندهء حق است ، به شكل ويترين خودنمائى خويش در آورد ، باطلترين باطلها را بجاى حق مىنشاند و لذتى كه از اين جانشين ساختن نابكارانه احساس مىكند ، لذتى است كه كودك خردسال از شعلههاى آتشى احساس مىكند كه به خوابگاه او افتاده دير يا زود او را هم طعمهء زبانه هايش خواهد ساخت .
11 - بىاعتنائى به حق و مفهوم مقابل آن ، اگر به وسيلهء پندارها و اصطلاح
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٨