است كه واقعيتهاى جهان هستى چه در قلمرو طبيعت و چه در قلمرو انسانها و چه در جهان پشت پردهء طبيعت ، همه و همه جلوه گاه مشيت خداوندى است كه مطابق قوانين مقرره تحقق پيدا كردهاند ، مثلا گيرندگى وحى ، مخصوص پيامبران است . اين واقعيتى است كه با مشيت الهى به جريان مىفتد . بنا بر اين كسانى كه ادعاى رسيدن به واقعيات به وسيلهء وحى مىنمايند ، افتراء به خدا مىزنند . كسى كه ادعاى علم در بارهء موضوعى مىنمايد در صورتى كه جاهل به آن است ، در حقيقت آن موضوع را از واقعيت اصلى كه در مشيت الهى دارا مىباشد ، منحرف مىسازد .
40 - مَن ابدى صَفحَتَه لِلحَقِّ هَلَكَ ( كسى كه در برابر حق عرض اندام نمايد ، هلاكت او قطعى است ) .
ستيزه با حق و حقيقت ، ستيزه با خويشتن است
بجاى آنكه براى توضيح مفهوم حق با كلمات و اصطلاحات بازى كنيم و بجاى آنكه انبوهى امواج حسرت و تأسف از اعراض اكثريت از حق را در دلها به حركت در آوريم ، بجاى آنكه ماتمى بر كشته شدگان راه حق برپا كنيم ، بجاى آنكه براى مطالبهء حق ناتوانان از نيرومندان ، اشكهاى بىنتيجه بريزيم ، بهتر آن است كه حيات و شخصيت آنان را كه رويا روى حق به ستيزه برمىخيزند ، تفسير نمائيم ، باشد كه گرگ و راههاى تسلط او را بر گوسفندان بشناسانيم . مقدارى از مختصات ستيزه گران در برابر حق را به عنوان نمونه از نظر مىگذرانيم : 1 - اگر ديديد يك انسانى پيدا شده و مىگويد : « هدف وسيله را توجيه مىكند » و هيچ قيد و شرطى را براى اين قضيه لازم نمىداند ، بدانيد كه اين انسان ستيزه با حق و حقيقت دارد .
2 - هنگامى كه يك انسان از نفع و خوشىهاى عدالت كه حق او را بجاى