غريزى غير از حيات معقول است كه ميليونها بشر و صدها مكتب در راه به وجود آوردن آن براى انسانها در هر دوره اى به تلاش و تكاپو برخاستهاند .
انسان وابسته به تمايلات خام حيوانى و يا وابسته به فعاليتهاى زنجيرى ماشين زندگى نمىتواند بگويد : من هستم و من زندهام ، زيرا احساس و پذيرش هستى و زندگى براى انسان بدون شخصيت آزاد و متحرك در مسير تكامل ، خيالى بيش نيست . معناى من هستم و زندهام اينست كه مىتوانم بينديشم و مىتوانم به موقعيت پستى كه در آن قرار گرفتهام ، اعتراض كنم و مىتوانم ارزش واقعى حياتم را كه در اجتماع مستهلك مىسازم ، دريابم . من طالب روشنائى هستم ، اجتماع بايد مرا روشن بسازد .
اصل دوم
تامين و تنظيم زندگى مادى فردى و دسته جمعى ، بطورى كه هيچ انسانى تا آنجا كه امكانات جامعه و محيط اجازه مىدهد ، دچار فقر و وابستگى اقتصادى اهانتبار نگردد . اين اصل بدون مديريت منطقى مسائل اقتصادى از طرف هيئت حاكمهء عادل امكانپذير نخواهد بود .
اصل سوم
چهار مرحلهء اساسى زندگى كه انسانها از آن عبور مىكنند ، عبارتند از : 1 - مرحلهء كودكى .
2 - مرحلهء تعليم و تربيت به معناى عمومى .
3 - مرحلهء بازدهى به وسيلهء كارها و فعاليتهاى فكرى و عضلانى .
4 - مرحلهء پيرى و ناتوانى از بازدهى .
انسان در همهء مراحل چهارگانه مجبور به مصرف مواد و محصولات مربوط به معيشت مادى است ، ولى دوران بازدهى او معمولا بطور طبيعى مخصوص مرحلهء سوم است . انسانها در جوامع معمولى در مرحله يكم و دوم خود را طلبكار جامعه و اصول و مقررات آن تلقى نمىكنند ، زيرا در دو مرحلهء مزبور چيزى به جامعه ندادهاند . در مرحلهء چهارم هم كه زندگى قوس