تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
حقوقى و اقتصادى و سياسى و مذهبى و اخلاقى و هنرى نيز نمىباشد . براى اين كه حيات جنبهء معقولى به خود بگيرد ، لازم است پديده‌هاى مزبور پاسخگوى واقعى استعدادهاى مثبت آدمى در حال انفراد و در قلمرو اجتماع بوده باشد . و هنگامى پديده‌هاى مزبور پاسخگوى واقعى آن استعدادها مىگردند كه براى حيات ارزش واقعى مطلقه اثبات شده باشد ، كه بتواند محور اصلى آن پديده‌ها قرار بگيرد و در غير اين صورت نمىتوان از گردانندگان گوناگون حيات بشرى و از متفكرين انسانشناس توقع داشت كه حيات انسانى را محور اصلى همه فعاليتها قرار بدهند . براى تفسير و توجيه بيگانگى انسانها از يكديگر و از خودبيگانگى كه انسان امروز را در ابهام كلى فرو برده است چيزى جز اين نداريم كه حيات معقول نه تنها محور كارها و فعاليتهاى فكرى و عضلانى قرار نمىگيرد ، بلكه حتى به عنوان يك عنصر اساسى هم مورد توجه نمىباشد . منظور ما از حيات معقول آن حيات ذهنى ايده آليستى نيست كه تنها در ذهن فلاسفه موج مىزند و در قضاى درون خاموش مىگردد . ما براى اين كه حيات معقول را به طور صحيح درك كنيم ، مجبوريم نخست به اين مقدمه كوتاه توجه كنيم : ما در قاموس مكتبهاى بشرى هيچ مكتبى را به جز پوچگرايان پوچگر و هدونيستها كه جز لذايذ شخصى ، هدفى براى زندگى بشرى درك نمىكنند ، سراغ نداريم كه حيات آدمى را كه سر فصل تكامل و داراى صدها بعد و استعداد سازنده و تكاملطلب است ، در تنفس از هوا و استهلاك مقدارى مواد معيشت و توليد مثل خلاصه نموده ، اين رهگذر جوينده و عاشق تكامل را تا سرحد يك حيوان خودخواه و لذتپرست و يا يك مهرهء ناخودآگاه ماشين ناخودآگاه اجتماع تنزل بدهد . كوشش و فداكارىهاى بسيار جدى همه بانيان و زعماى مذاهب و مكتبهاى بشرى ، دلائل كاملا قاطعانه اى است براى اثبات عدم رضايت انسانها در همه دورانها و جوامع به زندگى پست