نوع سوم
- ميدان فعاليت براى همهء افراد گروهها باز است ، با يك ارشاد در تفسير و توجيه اصول اقتصادى و اجتماعى كه رضايت اكثريت جامعه را هدف خود قرار مىدهد . اين مكتب يا سيستم اجتماعى اگر چه اين امتياز را دارد كه اكثريت افراد و گروهها از زندگى خويش رضايت دارند ، ولى اين كه « از زندگى رضايت دارم » اين نتيجه را در بر ندارد كه « پس من هستم و زندهام » ، زيرا موريانهها و مورچگان و زنبور عسل عين همان احساس را دارند ( از زندگى رضايت دارم ) . رضايت از زندگى يك بعدى و ناآگاه از ابعاد ديگر كه يكى از آنها ، [ انسانهايى جز من هم وجود دارند ] مىباشد ، يك احساس خام است كه به درد موريانهها و خفاشها مىخورد . رضايت از آن زندگى كه نمىداند از كجا آمده است به كجا مىرود و از براى چه آمده بود و نمىداند كه چه مىدهد و چه مىگيرد و حيات خود را براى كدامين هدف انسانى مستهلك مىسازد ، يك رضايت كودكانه اى است كه با به دست آوردن يك عكس حيوان به وجود مىآيد و با پاره شدن آن به اندوه و گريه تبديل مىگردد .
نوع چهارم
- انسان خود را در مرحلهء بازدهى در مىدانى مىبيند كه نه تنها ارزش كار و فعاليتهاى فكرى و عضلانى خود را در اختيار قدرتمندان نمىبيند و نه تنها وجود خود را آلت و مهرهء ماشين ناخودآگاه تلقى نمىكند و نه تنها ارزش مزبور را به رضايت خام از زندگى نمىفروشد ، بلكه حيات شخصى و محدود خود را به وسيلهء كار و فعاليتهاى فكرى يا عضلانى با تمام آزادى شخصيت در اختيار جامعه اى مىگذارد كه وجود او را در آغوش گرفته ، در گذرگاه تكامل رو به كمال مىرود . اگر او احساس مىكند كه حياتش به وسيلهء كار و كوشش مستهلك مىگردد ، اين احساس را هم دارد كه اين استهلاك مانند استهلاك سيمهاى تار است كه در به وجودآوردن آهنگ حيات خود و جامعه ايده آل صورت مىگيرد .
اينست اصل سوم حيات معقول كه اسلام هدفى جز به وجود آوردن آن