آنها را همچون پيكرى سرد و بىجان و موميايى شده ، يا اسكلتهايى از استخوان معرفى مىكنند ، آشكار مىشود .
و از همينجا نيز براى ما واضح مىشود كه نويسنده اين سيره ، با روش درست خود فرزند ابوطالب را از همه پيرايههايى كه برخى از سوداگران انسانى به او مىچسبانند و يا او را در مرزهاى محدودى قرار مىدهند ، كاملًا پيراسته مىگرداند و اين شخصيت عربى را كه به همه انسانها تعلق دارد ، همچون قلهاى بلند و آشكار نشان مىدهد تا كسانى كه گوش دلشان به ندايى كه از آن قله به گوش مىرسد آشناست ، به سوى آن روى آورند .
امتياز دوم ، موضع صريحى است كه نويسنده براى خود برگزيده و دور از محافظهكارى ، نيك و بد را با يكديگر نياميخته است . قلب نويسندهء اين سيره ، با خصلتهاى صاحب بزرگ سيره ، پرورش يافته و از سرچشمه فضايل او سيراب گشته است . او هرجا اظهار دوستى يا دشمنى كند ، در دوستى و دشمنى خود اخلاص دارد . او هرچه را دوست مىدارد ، كاملًا به آن وابسته است و هرچه را دشمن مىدارد ، كاملًا از آن به دور است .
به طورى كه خواننده احساس مىكند كه خشم بر پستى و زشتى ، در سرشت نويسنده ، عجين شده است . او بر كسانى كه معاصر امام بودند و سنگدلى و تبهكارى خوى و خصلت آنها شده بود و به نسبت امام با نيرنگ و خيانت رفتار مىكردند ، به سختى خشم مىگيرد و آرزو مىكند كه آنها نيز به راه خير و خوشبختى گام مىنهادند .
در نظر پسر جرداق ، شر و خوارى و خيانت و پستى ، در نهايت زشتى است . و با تمام قواى خود بر اينها آتش خشم خود را فرو
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2377
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٧٧