اسلامى خود به علىبنابىطالب ( ع ) برمىخورد ، شخصيت علوى ، او را دچار هيجانى عميق مىكند و به او نيرويى مىبخشد كه از قلمرو بحث علمى خشك خارج مىشود ، و در آسمان شعر به پرواز درمىآيد .
اينجاست كه از نوك قلم او حقايقى دربارهء دلاوريهاى على ( ع ) تراوش مىكند كه گويى صاحب اين قلم ، يكى از شيعيان و ياران على ( ع ) است .
تصور كنيد كه عظمت شخصيت اين امام عربى كه قرنها پيش در اين جهان زيست تا كجاست كه اكنون متفكر انگليسى معاصر را چنان تحتتأثير خود قرار مىدهد كه دربارهاش مىگويد :
« على ( ع ) كسى است كه ما ناگزيريم دوستش بداريم ، و به او عشق بورزيم زيرا او جوانمردى شريف و بزرگوار است كه از وجدان او رحمت و نيكى مىجوشد و از قلب او ، شعله دلاورى و حماسه زبانه مىكشد . او از شير ، شجاعتر است . لكن شجاعتش با رقت و لطف و محبت و مهربانى آميخته است . او را در كوفه با نيرنگ و ناجوانمردى كشتند . »
شهادت او ، بر اثر شدت عدالتش بود . او هر انسانى را مثل خودش عادل مىپنداشت . در بستر مرگ ، دربارهء قاتل خود چنين فرمود :
« اگر زنده بمانم ، كار به دست خودم هست و خود مىدانم كه با او چه كنم ؟ و اگر بميرم آن وقت كار به دست شماست . اگر خواستيد قصاص كنيد ، در برابر ضربتى كه به من زده است ، او را يك ضربت بزنيد و اگر عفوش كنيد ، به تقوى نزديكتر است . » « 1 »
هامش
( 1 ) محمد المثل الاعلى ، تأليف كارلايل ، ترجمه عربى از محمد سباعى ، ص 34