مىگيرد . چنين مردى كه در آراى خود دربارهء شئون زندگى مطالب مربوط به دين و دنيا و باورهاى مردم و طرز انديشه آنها ، دربارهء حوادث گذشته و حال ، فريب نمىخورد چارهاى ندارد جز اينكه به نداى عميق وجدان خود كه در ژرفاى روحش طنين افكن است پاسخ دهد و بگويد : آن انسان بزرگ را ستايش كن كه در راه حفظ ارزشهاى واقعى - كه فداى سودپرستىها شده - و به خاطر احياء عواطف انسانى - كه مطامع پست دنيا آنها را پايمال كردهاند - كشته شده ؛ آن هم به دست حاكمى فرومايه و شهوتپرست .
آرى بزرگ معره ، چارهاى ندارد جز اينكه به ندايى كه از ژرفاى وجودش برمىخيزد - نه از عاطفه دينى و يا نظر سياسى - پاسخ گويد . او از تأسف عميق خود نسبت به دو شهيد گرامى ، على و حسين ( ع ) ، يك تابلو نفيس شگفتانگيز مىسازد كه با خيالى نيرومند ، رنگآميزى شده و با عاطفهاى قوى ، آراسته گرديده و با عقلى كمنظير نصب شده است . اين تابلو غمانگيز ، از غم و اندوه روزگار ، و دربارهء پيشآمدها و فجايع ناگوارى سخن مىگويد كه در طول تاريخ گريبانگير انسانيّت شده است .
حوادث ناگوار ، حلقههايى پيوسته از يك زنجير هستند كه بىبند و بارى كسانى كه به نيكىها تجاوز كردهاند و خيانت كسانى كه ارزشهاى والاى زندگى را زير پا گذاشتهاند ، آنها را ساخته است .
بزرگ معره مىگويد :
و علىالدهر من دماء الشهيدين * على و نجله شاهدان
فهما فى اواخر الليل فجران * و فى اولياته شفقان
ثبتا فى قميصه ، ليجىء الحشر * مستعدياً الى الرحمان