بخيل به نگهدارى مال ، انس گرفته است ، در حالى كه عمر او همواره رو به زوال مىرود .
علم را فرا گرفتند ، تا جدل كنند ، و در صدر مجالس جاى گيرند .
فخر مكن و اگر بنا باشد كه فخر كنى ، به هدايت و كارهاى نيكو فخر كن .
از خداوند طلب مغفرت مىكنم ، نسبت به وظايفى كه ترك و اخلال كردم و انديشه زشتى كه بر دلم خطور كرد .
در ميان مردمى زندگى مىكنم كه كار در نزد آنها نشانه سياستمدارى و دورانديشى است و آن را زيركى و صاحب رأى بودن مىدانند .
چه كوردل شدهاند ! اينان به كار زشت خو گرفتهاند ، و گمان مىكنند بر صواب هستند . »
على بنالحسين عقيلى ، راى علىبنابىطالب ( ع ) را دربارهء تعصب ، به رشته نظم كشيده مىگويد :
ما يقرب المرء من قرن يلذّبه * حتى يكون بعيداً عن تعصبه
( انسان ، هرگز به مقامى كه براى او لذتبخش باشد ، نمىرسد ، مگر اين كه از تعصب دور باشد . )
اكنون اشعار على جبيلى ، كه بعضى از گفتههاى علىبن ابىطالب ( ع ) را به صورت شعر درآورده ، در اينجا مىآوريم ، بدون اين كه به ارزش شعرى و ادبى آنها كارى داشته باشيم .
« در دانش ، اسباب نجات است ، و جهل همواره انسان را به هلاكت مىكشاند .
ميزان حلم هركس تابع علم اوست . اين مطلب ، پيش اهل فهم روشن است .