گويا لشكر پسر هند ( معاويه ) بود كه از ديدن تو وحشت كرد ، و تو گويا ، علىبنابىطالب ( ع ) هستى . »
از شاهكارهاى « متنبى » دربارهء على ( ع ) اين دو بيت است ، هنگامى كه او را سرزنش كردند كه چرا على را مدح نمىكند ، اين دو بيت را سرود . اين دو بيت نشان مىدهد كه وى در برابر شخصيّت كامل على ( ع ) ، سخت دچار اعجاب و حيرت شده و از صميم قلب به او ايمان دارد . گفت :
تركت مدحى للوصى تعمداً * اذ كان فضلًا مستطيلًا شاملًا
و اذا استطال الشىء قام بنفسه * و صفات ضوء الشمس تذهب باطلا
( من مدح وصى پيغمبر را از روى تعمد ترك مىكنم ، زيرا فضيلت او بىپايان و بىكران است . )
( وصف و ستايش كسى كه اين همه فضيلت و عظمت دارد ، همچون وصف نور خورشيد ، باطل و بيهوده است . )
يكى از مراتب وفادارى مردم نسبت به علىبنابىطالب ( ع ) اين است كه آنها هر كس را كه شخصيت على را درك كرده و دوست داشته و ياد او را به عنوان انسانى عظيم ، كه به دست ستمكاران به شهادت رسيده ، گرامى داشته است ، مورد تجليل قرار دادهاند . سيدرضى دربارهء عمر بن عبدالعزيز - كه على ( ع ) را درك مىكرد و دوست مىداشت و از سبّ او جلوگيرى كرد چنين گفت :
« اى پسر عبدالعزيز ، اگر ديده براى مردم از بنىاميه ، مىگريست ، من براى تو مىگريستم .
به وجود تو ، عدل توسعه يافت ، و به وجود آنها ستم آشكار گشت ، از اين رو آنها را پست مىشمارم و ترا بزرگ مىدارم .