و برگى شد كه سراسر تاريخ عرب را زير سايه خود گرفت و ما آن ادبيات را كه از خشم سرچشمه مىگرفت ، ادبيات پرخاشگرى ناميديم . و نيز اين ادبيات را كه از اندوه عميق و از يادآورى مصائب و آلام و از وفادارى نسبت به طبقهء مظلوم سرچشمه مىگيرد ، ادبيات « وفاى انسانى » توصيف مىكنيم . به نظر ما اين نامگذارى درست و مطابق با واقع است ، زيرا كسى كه به شعر يا نثر ، مطلبى بر ميراث ادبى ما افزوده است ، منظورش اين بوده كه اندوه درونى خود و ديگران را بيان كند ، يا تأثر شديدى را كه بر اثر ظلم به على و اولاد و يارانش احساس مىكند ، به زبان آورد ، يا سخنى بگويد كه حق آن بزرگمردان آزاده را ادا كند . در فصل گذشته ، اشاره كرديم كه در نظر اينان ، على ( ع ) و خاندان او سمبلى هستند كه اگر به ياد آنها غمگين مىشوند و اشك مىريزند ، در حقيقت براى هر ستمديده و مهجورى كه در ميان قوم خود گرفتار آزار و اذيت و شكنجه شده است ، متأثر شدهاند . كسانى كه اين ادبيات را به وجود آوردهاند ، گاهى به دست طبقهء حاكم طغيانگر ، گرفتار ستم و شكنجه و تبعيد مىشدند . فراتر از اين كه گاهى هم گرفتار چوبهدار يا شعلهء آتش يا ضربات دشنه يا زندان و محروميت از نان و آب و هوا و نور خورشيد مىگرديدند . با وجود اين ، زبان آنها از تكلم نمىايستاد . تا مىتوانستند حماسههاى انقلاب مىساختند ، و سرود غم سر مىدادند . اينجاست كه عواطف ارزندهء انسانى شرافت و كرامت خود را باز مىيابد .
بايد توّجه داشت كه تقسيمبندى ما در مورد ادبيات پرخاشگر و ادبياتى كه نمايشگر وفادارى انسان است ، يك تقسيم ظاهرى است كه تنها شامل مظاهر ادبيات تشيّع مىشود و حقيقت و جوهر آن را در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2252
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٥٢