بر نمىگيرد . حقيقت اين است كه خشم به ظالم و وفادارى نسبت به مظلوم ، هر كدام از ديگرى مىجوشد و در يكديگر تأثير متقابل دارند . گاه مىبينيم كه اندوه و خشم ، وفا و غضب ، گريه و طغيان انقلابى در يك قصيده ، با هم آشكار مىشوند . چنان كه در بسيارى از قصايدى كه شاعران به ياد مصائب على ( ع ) و خاندان او و ديگر ستمديدگان ، سرودهاند ، اين حقيقت به خوبى نمايان است .
از آن روزى كه اشراف ستمكار ، با تمام قدرتى كه داشتند ، برنامه سبّ و لعن على ( ع ) را آغاز كردند ، وفادارى نسبت به شخصيت عظيم على ( ع ) ، تنها به دليل صفات ممتاز و برجستهء او بود . و از هيچ انگيزهء نادرستى مايه نمىگرفت . آنها اطمينان داشتند كه على ( ع ) خليفهاى است كه رفتار او با مردم همچون رفتار پدرى است مهربان و معلوم است كه از دست چنين خليفهاى جز نيكى و خدمت ، كارى سر نمىزند . ابن عبداللَّه بن طفيل عامرى ، كه در جنگ صفين در كنار على ( ع ) بود ، وقتى لشكر معاويه به پدران و نياكان خود افتخار مىكردند ، چنين گفت :
و قلنا على لنا والد * و نحن له طاعة كالولد
( على براى ما همچون پدر است ، و ما از او اطاعت مىكنيم ، همچون اطاعت فرزند از پدر . )
عبيداللَّه بن كثير متصدى امور خالد بن عبداللَّه ، عامل امويان ، بر شهر مكه است كه زندگى و مرگش نيز در دست اوست . طبق معمول ، خالد در خطبههايش ، على ( ع ) و حسين ( ع ) را لعن كرد . عبيداللَّه دربارهاش چنين گفت :
لعن اللَّه من يسبّ علياً * و حسيناً ، من سوقه و امام