تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2225

مساهمون:

ص٢٢٢٥
حكومت و روابط آن زمامدار با مردم ، به خوبى درك مىشود كه ادبيات حماسى و انقلابى چاره‌اى نداشت ، جز اين كه از چشمه تشيع بجوشد و جريان يابد . كسانى كه سخنگويان سفره خليفه بودند ، نمىتوانستند ادبيات انقلابى پديد آورند ، مگر به صورت بسيار نادر . بنابراين مىتوانيم بگوييم كه ادبيات عصيانگر و انقلابى عرب ، در واقع همان ادبيات شيعى است ، زيرا پيروى انقلابيون از على ( ع ) و حقيقت تشيع ، بيشتر به يك مذهب انقلابى شبيه است كه پيروان آن در برابر ستم ، لحظه‌اى چشم برهم نمىگذارند و به پستى و فرومايگى تن نمىدهند . از آنجا كه شيعه از سرچشمه پرفيض خرد و وجدان و ادراك علوى سيراب مىشد و عواطف خود را رشد مىداد ، نمىتوانست به‌ويژه اشعار خود را - كه زبان احساسى او بود از پرتو اشعه تابناك امام على ( ع ) بر كنار نگه‌دارد . وانگهى علل و عواملى كه ادبيات انقلابى را در اين زمانها مىآفريدند ، شاعر يا نويسنده را - كه به خرد و عواطف و حس اجتماعى خود بستگى داشت وادار مىكردند كه با اين خرد و عقل و حس همگام باشند . خرد درمىيافت كه مستبدين در منجلاب گناه غوطه‌ور شده ، دوستان و طرفداران خود را ثروت و قدرت مىبخشند و دشمنان را به مغاك مرگ مىافكند . زندگى براى دوستان ، و مرگ مخصوص مخالفان بود . كار ستمكاران به جايى رسيده كه اموال مردم را با اسراف و تبذير ، در راههاى غلط و بيهوده صرف مىكنند و آنها را گرسنه و خوار و پريشان كرده ، در جهنم فقر و بدبختى شكنجه مىدهند . براساس همين روش ، جامعه را به دو طبقه تقسيم كرده‌اند : طبقه حاكمه و همكاران و چاپلوسانش كه به هر حال در اقليت