ميراثى به جا گذاشتند كه با عربيت ، همبستگى دارد و بر محاسن آن مىافزايد .
بعدها ، مجموعهء عربيّت ، تركيبى از همين موالى و اعراب اوليه بود . امروز حماسه اينان گرمتر و تمايل آنها به جنبش عرب و اصلاح حال آن بيشتر است . از همين جا درستى گفتار سابق ما دربارهء اين كه عناصر نژادى ربطى به وجود قوميت ندارد ، روشن مىشود . برعكس شواهد بسيارى نيز در دست است كه نشان مىدهد كه اگر در جنبشهاى قومى به مسألهء نژاد و عنصر توجّه كنيم ، قيامها و نهضتها را خنثى و پايههاى قوميت را متلاشى مىسازيم . راستى اگر امروز مردم سوريه ، مصر ، عراق و ديگر كشورهاى عربى به جستجوى ريشههاى اصلى خود بپردازند و كشف كنند كه گروهى از ريشه آشورى يا ريشه بابلى ، رمى ، فينيقى ، فرعونى ، عربى ، صليبى يا . . . هستند ، آن وقت قوميت عربى به چه سرنوشتى دچار خواهد شد ؟
طبيعت سالم قومى ايشان را وادار مىسازد كه خود را عرب بشمارند . چه اينان از لحاظ زبان و تاريخ و اشتراك مصالح اقتصادى و آرمانهاى ملى و پيوستگى آداب و سنن و تشابه زندگى و هدف ، يكى شمرده مىشوند و به همين دليل فرزندان يك قوم به حساب مىآيند .
آيا بلال حبشى از ديدگاه عربيت ، ارزش بيشترى دارد يا سفيان بن حرب ؟
آيا سلمان فارسى براى عرب گرامىتر است يا زياد بن ابيه ؟
ارزش ابن مقفع بيشتر است يا هزارتن همچون ابوالعباس سفاح ؟
طارق بن زياد ، فاتح اندلس ، به عرب بيشتر خدمت كرد يا موسىبن نصير ، كه داستان هر دو معروف است ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2161
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٦١