است . داستان پرهيجان نبرد ميان اين دو حكومت را تاريخ كاملًا شرح داده است . در صفحات تاريخ عرب از اين غمنامهء دلخراش ، به حدّ كافى گفتگو شده است . در پهنهء نبرد ، رزمندگان در دو صف مقابل هم قرار گرفتهاند : يكى حكومت را وسيله سودجويى و ثروتاندوزى و قدرتطلبى مىداند ، و حكام و ثروتمندان و بازماندگان ايشان و چاپلوسان و بردهفروشان ، در اين صف هستند ؛ صف ديگر حكومت را وسيلهاى مىشناسد كه حاكم بهوسيلهء آن مىتواند بر فقر و جهل چيرگى يابد و نگهبان عدالت و شرافت انسانى باشد . توده مردم و اهل ادب و روشنفكران و جوانمردان در اين صف قرار مىگيرند . گاهى افرادى از اين صف ، به خاطر جهالت يا به انگيزهء منافع شخصى به آن صف مىپيوندند ، و گاهى افرادى بهواسطهء انديشهء روشن يا صفاى وجدان يا هر دو ، از آن صف جدا شده و به اين صف روى مىآورند ، امّا اينها هميشه در اقليت بودهاند !
با توجه به همين نكته ، براى ما مسألهاى روشن مىشود كه هيچ جاى گفتگو ندارد . مسأله اين است كه اين نبرد ، اگر چه ظاهراً گاهى صورت دينى و اغلب رنگ سياسى به خود مىگيرد ، لكن درواقع ، داراى انگيزهء اجتماعى است ؛ زيرا هدف نهايى هر كار سياسى ، چيزى جز هدف اجتماعى نيست ، خواه خود افراد متوجه آن باشند يا نباشند و خواه به آن اعتراف كنند يا انكار نمايند .
اگر اين عقيده صحيح باشد - كه به نظر ما صحيح هم هست بسيارى از كسانى كه دربارهء انقلابهاى جهان عرب به بحث و گفتگو پرداختهاند ، به خطا رفتهاند . زيرا كه تمام انقلابهاى سياسى ، داراى هدف اجتماعى هستند . اينان هنگام مطالعه وضع عرب و موالى تنها
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2158
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٥٨