انحطاط اخلاقى است كه جامعه را نخست به دو طبقهء بالا و پايين تقسيم مىكند ، آنگاه انسانها را به زنجير زورمندان مىكشد .
اكنون به نمونههايى از عياشيهاى طبقه اشراف و بيچارگيهاى توده مردم كه هر دو به مرحله افراط رسيده بودند ، اشاره مىكنيم . لكن بايد قبلًا به اين نكته توجه داشته باشيم كه چنين وضع نابسامانى آن هم در جامعهاى كه اكثريت آن را فقرا تشكيل مىدهند ، براساس قاعدهاى است كه علىبنابىطالب ( ع ) در يك جمله كوتاه و جاودانى به آن اشاره كرد و فرمود : « ما رايت نعمة موفورة الا و الى جانبها حق مضيع » ( نعمتى انباشته و فراوان نديدم ، مگر اينكه در كنار آن حقى تضييع شده يافتم . )
كاخها ، محل انباشته شدن ثروت بودند . همين متوكل ، كاخهايى ساخته بود كه انسان از وصف بزرگى آن ناتوان است . او براى شنا كردن كنيزكان خود استخرى ساخته بود كه وقتى « بحترى » شاعر از آن مىگذرد ، خيال مىكند به دست جنيان ساخته شده است ، زيرا از لحاظ زيبايىهاى هنرى ، وسعت و محصور بودن ميان كاخها و بوستانها بىمانند است . شاعر در اين باره چنين مىگويد :
« گويى جنيان به فرمان سليمان ، با سعى بسيار آن را ساختهاند .
اگر بلقيس از كنار آن مىگذشت ، آبهاى زلال آن را تشبيه به شيشه مىكرد .
شباهنگام از تلألو عكس ستارگان در آن گويى آسمان به زمين آمده است .
آبهاى زلالى كه عمق آن را پايانى نيست و ماهيان نيز انتهاى آن را نديدهاند . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2122
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١٢٢