ابوعثمان فراموش كرده كه بهاى اين كنيز را هم تعيين كند . ديگر از كنيزان حبشى و تركى و صقلبى و رومى و ارمنى نپرسيد . اينها هر كدام داراى صفات و امتيازاتى بودهاند كه اهل فن در آن دوران همه را مىدانستهاند .
با توّجه به اينكه جامعه به دو طبقه - يا سه طبقه تقسيم شده بود ، مردم معمولى از حيث جان و مال خود امنيت و اطمينان نداشتند ، زيرا روحهاى آنها در هر لحظهاى طبق اراده ملوكانه مىتوانست از بدنهايشان جدا شود و اموال آنها در يك چشم بههم زدن در معرض مصادره و غارت قرار گيرد . زيرا بخشش خلفا و امرا و حكام از كيسه مردم در آن زمان مرزى نداشت . گاه اتفاق مىافتاد كه آنان از يك ترانه يا يك بيت شعر يا يك جواب خوب ، خوششان مىآمد و به خاطر آن هزارها درهم و دينار مىبخشيدند و گاهى هم چيزى را خوش نداشتند و خون طرف را مىريختند و اموالش را مصادره مىكردند !
« عتابى » اين وضع را به خوبى توصيف مىكند . از او پرسيدند كه چرا با شعر و ادب خود به درگاه زمامداران وقت نزديكى نمىجويد ؟ پاسخ داد : زيرا مىبينم كه دهها هزار درهم و دينار بىجهت مىبخشند و در مقابل ، بىگناهى را نيز بىدليل از بالاى ديوار سرنگون مىسازند . نمىدانم اگر نزديك شوم ، كدام يك خواهم بود ؟
فرستادهء مهدى به سراغ مفضل مىرود و او از ترس ، دو لباس مىپوشد و خود را براى مرگ آماده مىسازد . وقتى كه بر مهدى وارد مىشود و بيم و هراسش فرو مىنشيند ، از او مىپرسد كه كدام يك از اشعار عرب ، عاليتر است ؟ همچنين مسائل ديگرى را با او در ميان مىگذارد ، و جوابهاى خوبى مىشنود . پس از آن از حال او پرسش
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2118
مساهمون: جورج جرداق
ص٢١١٨