تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2116

مساهمون:

ص٢١١٦
مىبينم كه كسب و معشيت آنان بىرونق است و زندگى رو به فلاكت . مىبينم كه غم و اندوه ، روزگار مردم را سياه كرده است . مىبينم كه يتيمان و بيوه‌زنان در خانه‌هاى خالى به سر مىبرند . در ميان مردم ، مردان و زنانى اميدوارند ناله‌هاى ضعيف خود را به گوش تو برسانند ، و از پريشانى و بدبختى خود سخن بگويند . آنها اميدوارند كه از بخشش تو برخوردار شوند تا از اين پريشانى نجات يابند . مردم بدبختى كه شبانه‌روز در گرسنگى به سر مىبرند . كيست كه به فرياد اين گرسنه‌هاى عريان برسد ؟ ! اخبارى را روشن و رسا ، از ملتى پريشان ، براى تو نقل كردم . » اكنون مطلبى را كه در كتاب اغانى آمده است بخوانيد . شخصى كه به ديدار « الواثق » خليفه عباسى رفته بعضى از مناظرى را كه در يكى از كاخهاى وى ديده ، چنين شرح مىدهد : خدمتگزاران مخصوص به طور مرتب مرا دست به دست مىكردند و از خانه‌اى به خانه‌اى مىبردند . سرانجام به خانه‌اى رسيدم كه صحن آن مفروش و ديوارهاى آن با پارچه‌هاى زربفت آراسته شده بود . از آنجا نيز گذشتم و به رواقى رسيدم كه زمين و ديوارش با فرشهاى گران قيمت و پارچه‌هاى زربفت مفروش و آراسته شده بود . « الواثق » در صدر رواق ، بر تختى كه با گوهرهاى گرانبها آراسته و پارچه‌هاى زربفت بر روى آن افكنده شده بود ، نشسته و كنيز او « فريده » در جامه‌اى به سان جامهء خليفه ، با دامنى پرعود در كنارش نشسته بود . اين بود روش و رفتار همه توانگرانى كه در رديف مقربان و معاونان دربار خلافت قرار داشتند و همچنين برخى از تاجران . اما لهو و لعب