هم پذيرفتهايم . به خدا سوگند ، يا بايد حكميّت را بپذيرى و يا اين كه ما به وظيفهء خود دربارهء تو عمل مىكنيم . »
كار على ( ع ) به نقطهء بسيار حسّاسى رسيده بود : آيا به شورش در سپاهش راضى شود و يا تسليم نظر چنين كسانى گردد ؟ !
موقعيّت على ( ع ) وقتى حسّاستر شد كه مخالفين به رهبرى اشعث بن قيس به او فشار آوردند كه فرمانده لشكرش ، اشتر نخعى را از جبههء جنگ احضار كند و او را تهديد كردند كه اگر نپذيرفت ، دست از او برمىدارند و يا اين كه به آن حضرت پشت خواهند كرد !
على ( ع ) بهناگزير ، فرمانده لشكر خود را احضار كرد و نيز ناچار حكميّت را پذيرفت !
معاويه و شاميان ، عمرو بن عاص را به نمايندگى خود برگزيدند . اشعث هم به على ( ع ) گفت : ما ابوموسى اشعرى را براى نمايندگى تو انتخاب كردهايم !
على ( ع ) چون هر دو نفر را مىشناخت ، مىدانست كه عمرو بن عاص ، حيلهگر و سياست باز است و ابوموسى اشعرى ساده و ناآگاه ، بنابراين ، به اشعث فرمود : به ابوموسى اعتماد ندارم ، او با من مخالفت كرد و مردم را از دور و برم پراكنده نمود و گريخت ، تا اين كه پس از يك ماه به او امان دادم . من ابن عبّاس را براى اين كار برمىگزينم !
اشعث ويارانش گفتند : ماشخص بىطرفى را مىخواهيم كه نظرش نسبت به تو و معاويه يكسان باشد ، و به يكى از شما نزديكتر از ديگرى نباشد !
در اين گفته دليلى است بر اين كه آنان در انديشهء خيانت به
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1925
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٢٥