شمشير بر زمين افتاد ؛ صفوف سربازان شام پراكنده شده و چراغهايشان خاموش گرديد ، زيرا آنان متجاوز و ستمگرند . فرمانده آنها مىخواهد مردم گرسنه بخوابند و تشنه را از نوشيدن آب باز مىدارد .
مدّت توقف در صفين صد و ده روز بود و در اين مدّت نود بار بين دو لشكر جنگ درگرفت . كه البته ، شامل فاصلهء طولانى نبرد در صفين است ، اما نبرد اصلى دو هفته و بسيار سنگين بود كه اين حمله را به نام « وقعة الهرير » ناميدهاند . تعداد كشتگان طرفين در جنگ صفين صد و بيست هزار تن بود ! در ميان طرفين جنگ ، برادران و پسر عموهايى بودند كه به نبرد يكديگر آمده بودند و يكديگر را مىكشتند . طايفهء « ازد » دربارهء اين جنگ گفتند : « اين جنگى بود كه ما با دست خود ، دستهايمان را مىبريديم و با شمشيرهاى خود ، بال و پر خويش را مىكنديم . »
ياران على ( ع ) چهار بار در نبرد به جايگاه معاويه رسيدند و چيزى نمانده بود كه او را دستگير كنند . وقتى معاويه يقين يافت كه لشكر او حتماً شكست خواهد خورد ، دستهايش سست شد و نتوانست خود را پنهان كند . به همين جهت فكر كرد كه پوشش حيلهگرانهء ديگرى را به كار گيرد . معاويه انديشيد بر اسب خود سوار شده و فرار كند ، از اين رو هنگامى كه على بن ابىطالب ( ع ) مشغول نبرد بود و با هر جمعيّتى كه روبه رو مىگرديد پايههايشان را مىلرزاند و سست مىكرد و آنان را فرارى مىداد ، در پى آن برآمد كه از ميان لشكر فرار كند .
معاويه به ياران خود دستور داد كه به نبرد ادامه دهند ، شايد شيطان به حيلهء او و عمرو بن عاص كمك كند . نبرد شدّت بيشترى يافت و در سه روز آخر كشتار فراوانى گرديد . مورّخين مىنويسند كه بلا و كشتارى بزرگتر از بلا و كشتار اين سه روز واقع نشد !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1922
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٢٢