على ( ع ) به حق سوگند ياد كرده بود كه طرفداران شيطان را از دم شمشير و نيزه بگذراند ! گويا چشمه شجاعت امام ( ع ) ، در آن روز به تدريج مىشكافت و در يك زمان هم سپر بود و هم زره و هم سلاح . امام ( ع ) با سينهاى گشاده از شمشيرها و نيزهها استقبال مىكرد و با نور پيشانيش آنچنان صاعقهاى عليه ستمگران پديد مىآورد كه چشمها را برمىگرداند و مهاجمين لشكر شام را مىترساند و افكارشان را پريشان مىساخت .
گويا مىبينم كه سوار بر اسب خاكسترى رنگ شده و به هر جا كه گام مىگذارد ، لشكر دشمن شكافته مىشود و هرجا كه مىايستد ، همچون ستونى از آتش در مقابل دشمن استوار است !
گويا مىبينم كه دستهاى على ( ع ) ، ذوالفقار را بالا مىبرد و در هوا مىچرخاند تا افق را بشكافد و با نور حق ، نشانه و علامتهايى به وجود آورد .
گويا مىبينم كه فرزند جنگ و برادر امواج مرگ ، شمشيرى نمىزند و نيزهاى پرتاب نمىكند و يا حملهاى نمىكند ، جز اين كه از هر گوشه و كنارى هزاران فرياد بلند مىشود . اين صداها ، از حنجرهها و دهنهايى بيرون مىآيد كه اين سخنان را تكرار مىكنند :
آگاه باشيد كه او على بن ابىطالب ( ع ) ، قهرمان نبرد اسلام و ميدان حق و مبارزهء عدالت انسانى است !
آگاه باشيد كه او على بن ابىطالب است كه با شير هولانگيز عربستان « عمرو بن عبدود » جنگيد ، آن روزى كه بهشت زير سايهء شمشيرها بود و او جز از جهت ايمان ، كودكى بيش نبود !
آگاه باشيد كه او على بن ابىطالب است ، كه با دو دستش
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1919
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩١٩