مردم عراق دشنام و بدگويى شاميان را به على ( ع ) شنيدند و خواستند كه به آنان پاسخ دهند و معاملهء به مثل كنند . اين مسئله به گوش على ( ع ) رسيد . او اين كار را عيبى براى سربازان خود مىشمرد ؛ كارى كه بزرگواريها را از ميان مىبرد . آنگاه على ( ع ) اين سخنرانى را ايراد كرد كه در آن به مردم دستور مىداد با مردم خوشرفتارى نمايند و در اين راه تفاوتى بين دوست و دشمن قائل نشوند :
« من دوست نمىدارم كه دشنام دهنده باشيد ، اما اگر رفتارشان را بيان كنيد و احوالشان را بازگوييد به راستى نزديكتر و بهتر است . شما به جاى بدگويى و دشنام ، بگوييد : بار خدايا ! خون ما و آنها را حفظ كن و اختلاف بين ما را بر طرف نما . آنها را از گمراهى بيرون آر ، تا آنان كه ناداناند حقّ را بشناسند و كسانى كه با حقّ ستيز و دشمنى مىكنند ، دست از ستمگرى بردارند . »
على ( ع ) براساس شيوهء خود كوشيد كه ريشههاى جنگ را از ميان بردارد و صلح را برقرار سازد ، اما در كار خود موفق نشد . چند روز با مردم شام جوانمردى و مدارا كرد ، اما در آنها خرد و وجدانى نيافت . ياران حضرت كه اجازه جنگيدن نداشتند ، خسته شده بودند و به على ( ع ) اعتراض كردند . حضرت در پاسخ آنها فرمود :
« امّا دربارهء اين كه مىگوييد به خاطر ترس از مرگ ، فرمان جنگ نمىدهم ، به خدا سوگند باكى ندارم كه به آغوش مرگ بروم و يا مرگ نزد من آيد . و اما اين كه مىگوييد : آيا در وضع مردم شام شك دارم ؟ به خدا سوگند ، هيچ روزى جنگ را به تأخير نينداختم ، جز به اميد اينكه گروهى به من بپيوندند و به وسيلهء من هدايت و راهنمايى شوند و در روشنايى من زندگى كنند . اين براى من بهتر از اين است كه آنان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1916
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩١٦