شده است ، روشن مىگردد كه مردم آن زمان از جهتى به ريشههاى حقيقى آشوب آگاه بودهاند و از سوى ديگر شخصيت امام على ( ع ) را مىشناختند . و نيز جلوههاى علاقه و لطف شديد افراد پاكطينتى كه علىبن ابيطالب ( ع ) را دوست مىداشتند و روش شايسته و حرف حق آن حضرت را از جان خريدار بودند آشكار مىگردد .
مطلب قابل توجه ديگرى كه براى ما آشكار مىشود اين است كه ياران على ( ع ) از تلاشهاى خود در پند و اندرز و نصيحت به آتشافروزان جمل احساس خستگى نمىكردند . آنان به اصحاب جمل اندرز مىدادند كه دست از آشوب بردارند و جان به سلامت برند و با تدبير شايسته كارها را انجام دهند .
گويا ياران على ( ع ) با قلب و نيّت امام عمل مىكردند و از زبان خود على ( ع ) سخن مىگفتند . على ( ع ) هم بارها چه عملًا و چه در بيانات خود ، اين مطلب را به دوستان خود فهمانده بود كه آشوبگرى از اعمال شيطان است و صلح بهتر از جنگ است . گويا دوستان على ( ع ) ، كارهاى خود را قبل و بعد از زمامدارى على ( ع ) ، مطابق آنچه در موضعگيرى على ( ع ) حق مىپنداشتند ، انجام مىدادند !
سرانجام اين مردم در حالى كه هنوز على ( ع ) بر حكومت استوار نگرديده بود از وى چه مىخواستند ؟ چرا آنان از همان لحظهء نخست خلافت بناى دشمنى شديد را با على گذاشتند و مردم را عليه او تحريك كردند ؟ در حالى كه در برابر استدلال و منطق او تاب مقاومت ندارند ، از او چه مىخواهند ؟ و اى كاش منطق را دليل و راهنماى خود قرار مىدادند . مردمى كه خود ، عثمان را به قتل رسانيدهاند ، چرا به خونخواهى وى آمدهاند ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1859
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٥٩