اين مضمون به آن حضرت نوشت : « يا اميرالمؤمنين ! اگر نافرمانى خدا ، چيزى كه تو هم نمىپذيرى ، نبود در ركابت عازم جنگ مىشدم . اينك پسرم عمر را - كه به خدا سوگند از جانم عزيزتر است - نزد تو فرستادم كه در ركابت و در كنارت باشد و بجنگد ! »
عايشه كوشيد كه زنان پيامبر ( ص ) را نيز با خود همراه كند و به بصره ببرد ؛ اما همگى از اين كار امتناع ورزيدند . تنها « حفصه » دختر عمر بود كه حاضر شد براى جنگ با على ( ع ) همراه عايشه حركت نمايد ، ولى عبداللهبن عمر از خواهر خود خواست كه همانند زنان ديگر پيامبر ، از خانه خارج نشود . حفصه هم به گفته و نظر برادر خود عمل كرد و چنين عذر آورد : « عبدالله از حركت من جلوگيرى كرده است ! »
لشكر زير پرچم عايشه به سوى بصره حركت كرد و در نزديكى خيبر با سعيد بن عاص و مغيرة بن شعبه برخورد كردند و سعيد آن سخنرانى مفصّل را كه قبلًا خوانديم ايراد نمود و همراه با مغيرة بن شعبه نارضايتى خود را از اين قيام اعلام داشت . آنگاه سعيد با استفاده از سياست عمومى بنىاميه كه تضعيف نيروى على ( ع ) و مخالفين آن حضرت به نفع خاندان بنىاميه بود ، سعى كرد كه مخالفين را به جان هم بياندازد .
سعيد ، طلحه و زبير را به كنارى كشيد و به آنها گفت : اگر در اين جنگ پيروز شديد ، رياست را به چه كسى مىدهيد ؟ راستش را بگوييد ! طلحه و زبير گفتند : زمامدارى از آن يكى از ما دو نفر خواهد شد ، هر كدام را كه مردم انتخاب كردند . سعيد گفت : رياست را به فرزندان عثمان بدهيد ، زيرا شما به نام مطالبهء خون او قيام كردهايد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1851
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٥١