بنى اميه با اين نظر موافقت كرده و آن را تأييد نمودند و همگى نزد عايشه آمدند و مسئله را چنين مطرح كردند : « اى امالمؤمنين ، مدينه را رها كن ، زيرا كسانى كه همراه ما هستند ، حاضر نيستند به آشوب مدينه نزديك شوند . شما با ما عازم بصره شو ، ما به سرزمين آبادى مىرويم كه در مخالفت ما با على ( ع ) همراه خواهند شد . تو همان گونه كه مردم مكه را عليه على ( ع ) تحريك كردى ، مردم بصره را هم تحريك كن و بر سر جاى خود بنشين . اگر خدا اوضاع را اصلاح كرد ، اراده تو عملى مىشود و اگر اوضاع اصلاح نشد ، ما كوشش خود را كردهايم و از خلافت دفاع نمودهايم و صبر مىكنيم تا خداوند ارادهء خود را عملى كند ! »
براى قيام عليه على ( ع ) ، بنىاميه ثروت فراوانى هزينه كردند . سخنگويى در ميان مردم فرياد مىزد : « امالمؤمنين ، با طلحه و زبير عازم بصره هستند ، هر كس مىخواهد اسلام را عزيز گرداند ، با پيمانشكنان مبارزه كند و خون عثمان را مطالبه نمايد ، به ما بپيوندد ؛ و اگر مركب سوارى و هزينهء سفر ندارد ، هم مركب مىدهيم و هم خرج سفر . »
هنگامى كه عايشه تصميم گرفت كه با سربازان آماده ، عازم بصره شود ، امّ سلمه پيش او آمد و به او گفت : « تو بودى كه تا ديروز مردم را به قتل عثمان تحريك مىكردى و پستترين سخنان را نسبت به او مىگفتى و او را جز « نعثل » ( پير نفهم ) نمىخواندى ! » سپس از عايشه خواست تا به خانهء خود برگردد و از مخالفت با على ( ع ) دست بردارد . اما وقتى كه از بازگرداندن و منصرف ساختن عايشه مأيوس شد ، فرزند خود عمر را نزد علىبن ابيطالب ( ع ) فرستاد و نامهاى به
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1850
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٥٠