نظر عايشه اين بود كه به صورت دستهجمعى به مدينه ، پايتخت خلافت على ( ع ) حمله كنند و پيش از آنكه على ( ع ) فرصتى براى جمعآورى سرباز براى مبارزه با لشكر مكه بيابد ، زمامدارى او را به هم بريزند و او را از خلافت بر كنار سازند . برخى گفتند به شام مىرويم ، اما همهء بنىاميه به اين نظر اعتراض كردند ، زيرا همه آنان يك هدف داشتند و آن ، دور ساختن خطر از پايگاههايشان بود .
بنىاميه مىدانستند كه سرزمين شام كاملًا تحت فرمان و در يد قدرت معاويه است و به همين جهت بايد سعى كنند كه شام صحنه تاخت و تاز اسبان جنگى و سربازان نشود و آن را پناهگاهى براى خود نگهدارند تا اگر در جنگى كه در پيش است از على ( ع ) شكست خوردند ، به آنجا پناه ببرند .
به هر حال ، معاويه سنگ اصلى سلطنت سلسله اموى را در شام به زمين نهاده بود و به گمان آنان ، نمىبايست زحمات او را از بين ببرند و بايد على ( ع ) و دشمنان معاويه را كه در حجاز و عراق بودند ، به صحنههاى خونينى كه از مركز و قلب دمشق بر كنار باشد ، بكشانند و نقشهها و حيلههاى فرزند ابوسفيان را بر هم نزنند .
اما طلحه و زبير معتقد بودند كه بايد مدينه و شام را رها كرد و به سوى بصره رفت . دليل آنها بر اين نظر اين بود كه در بصره و كوفه دوستان و يارانى دارند و اين دو شهر براى انجام اين كار بهترين مكان است . طلحه و زبير واقعيت انگيزه و موضعگيرى خود را از اين جنگ آشكار مىسازند . زيرا اگر اين جنگ به سود مردم بصره و كوفه به پايان مىرسيد ، بىشك رياست از آن طلحه يا زبير مىشد و به دست كسى مىافتاد كه يا در جنگ بيشتر كوشيده و يا ياور بيشترى داشته باشد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1849
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٤٩