و رسماً به اين مطلب اعتراف مىكرد . او سوگند شديدى ياد كرد و گفت : « به خدا سوگند ، اگر حتى چوپانى را ببينم ، او را عليه عثمان تحريك مىكنم ، چه رسد به رياستمداران و متنفّذان ! »
هنگامى كه انقلاب مدينه شروع شد ، عمروعاص به كاخ خود در فلسطين رفت و در آنجا ماند . روزى با دو فرزندش عبدالله و محمد در كاخ خود نشسته بود . سوارى را ديد كه از مدينه مىآيد . از او پرسيد چه خبر تازه ؟ او گفت : عثمان كشته شد . عمروعاص گفت : من بندهء خدا هستم ، وقتى به دملى دست بزنم ، خون مىافتد .
مقصود عمروعاص از اين سخن اين بود كه او مردم را عليه عثمان تحريك كرده و تحريكات او خليفه را به كشتن داده است .
اما طلحهبن عبيدالله كه با اكراه با على ( ع ) بيعت كرد ، و به گمان خود به خونخواهى عثمان بر ضد فرزند ابيطالب قيام كرد ، كسى بود كه در تحريك مردم به قتل عثمان سهم بسيارى داشت . مورخان مىنويسند كه عثمان هميشه از على ( ع ) در مقابل طلحه يارى مىجست . على ( ع ) هم به عثمان كمك مىكرد . براى نمونه ، روزى على ( ع ) ، پس از آنكه عثمان براى دفع شرّ طلحه از وى كمك خواسته بود ، به نزد طلحه رفت . على ديد كه عدهء زيادى از انقلابيّون در كنار طلحه هستند . و دانست كه طلحه در محاصرهء خانهء عثمان نقش مهمى دارد و در پى بر كنارى خليفه است . على ، طلحه را سرزنش كرد و فرمود : اين چه كارى است كه نسبت به عثمان انجام دادهاى ! و كوشش كرد كه طلحه را از اين روش بازدارد ؛ اما طلحه نپذيرفت . على ( ع ) هم فوراً به بيتالمال مسلمانان آمد و دستور داد كه در آن را باز كنند ، ولى كليدى را نيافتند . على ( ع ) در را شكست و اموالى را كه در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1823
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٢٣