خليفهء مقتول وارد شد . صداى « عايشه » ، دختر عثمان را شنيد كه گريه مىكند و مىگويد : « واى پدرم . » معاويه به عنوان تسليت به او گفت : « اى دختر برادرم . مردم اطاعت ما را نمودند ، ما هم به آنها امان داديم . ما با آنها مدارايى كرديم كه در وراى آن خشم بود ، آنها هم در ظاهر مطيع ما بودند ، اما در باطن كينهء ما را بر دل داشته و دشمنمان بودند . شمشير هر فردى همراه خود اوست و موقعيّت ياران خود را مىداند . اگر ما نسبت به آنها عهدشكنى كرديم ، طبيعى است كه آنها هم با ما عهدشكنى كنند و ما نمىدانستيم كه شمشيرها به سود و يا زيان ماست . اى عايشه ، اگر دختر عموى اميرالمؤمنين باشى ، بهتر است كه يكى از افراد عادى مردم باشى . »
از اين سخنان معاويه روشن مىشود كه داستان عثمان از نظر معاويه زمانى پايان مىيابد كه قدرت به او برسد و دختر عثمان ، دختر عموى اميرالمؤمنين گردد ! به همين جهت معاويه از اينكه حكومت به دست على ( ع ) افتاد كينهء بزرگى به دل گرفت ! معاويه به آرزويى كه در جهت تحقّق وصيّت پدرش بود ، رسيد . ابوسفيان هنگام رسيدن خلافت به عثمان تأكيد كرد كه : « اى فرزندان اميه ، رياست را همانند گوى مسابقه به دست آوريد . » 1 وسفيان ، 2 ابوسفيان سوگند ياد مىكند كه من سالها انتظار به قدرت رسيدن شما را داشتم . و بايد اين قدرت به كودكان شما هم به ارث برسد .
آرى چندى بعد رياست به فرزند معاويه ، يزيد و سپس به فرزندان ديگر رسيد .
در نامههايى كه على ( ع ) به معاويه نوشته ، اشارات صريحى به بىاعتنايى معاويه نسبت به كمكخواهى عثمان نموده است كه در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1821
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٢١