خود را در كالبد خلافت فروبرد ؛ زيرا او به احتمال قوى ، كشته شدن عثمان را پيشبينى مىكرد . شام در چنگ معاويه بود و مردم شام فرمانبردار او بودند . كشته شدن عثمان هم بهانهاى شد تا با مخالفين خود بجنگد . زيرا در ميان فرماندهان عثمان ، نيرومندتر و قدرتمندتر از او كسى نبود تا به تدبير امور لشكر و اعيان و اشراف و قدرتمندان از طريق تطميع و تهديد بپردازد . معاويه پس از شكست اجتماع اميران عثمان ، طمع كرد كه خود زمامدار شود . آيا سخن معاويه را نشنيدهايد كه پيش از آن ، به يكى از مردم گفت : كسى در فرمانروايى قدرتمندتر از من نيست . عمر مرا به كار گمارد و از روش من راضى بود !
معاويه از جمله افرادى بود كه به ضرورت بر كنارى عثمان اعتقاد داشت و نيروى نظاميش در شام نيز او را به اشغال زمامدارى اميدوار مىساخت . خلاصهء آنچه يعقوبى در تاريخ خود مىنويسد چنين است : هنگامى كه محاصرهء خليفهء سوم به طول انجاميد و به وخامت گراييد ، عثمان به معاويه نوشت كه هر چه زودتر به مدينه بيا . معاويه هم با گروه زيادى رهسپار مدينه شد و به آنان گفت : « در ابتداى سرزمين شام بمانيد تا من بروم و حقيقت دستور عثمان را بفهمم . » معاويه پيش عثمان آمد . او دربارهء سپاه معاويه از او پرسيد . معاويه پاسخ داد : « آمدهام تا نظر شما را بدانم ، آنگاه پيش آنها بازگردم و آنان را بياورم . »
عثمان گفت : « لااله الّا الله ! معاويه ، تو مىخواهى من به قتل برسم و بعد بگويى كه من خونخواه عثمان هستم ! برگرد و مردم را با خود بياور ! » معاويه رفت و ديگر بازنگشت .
هنگامى كه معاويه پس از قتل عثمان به مدينه رفت و به خانهء
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1820
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٢٠