نقل شده است كه در بيتالمال مدينه ، صندوق جواهرى قرار داشت كه عثمان از آن نيز خويشانش را بىنصيب نگذاشته بود . مردم به اعتراض و حمله پرداختند و آنقدر سخنان تند بيان داشتند كه عثمان خشمگين شد و بر منبر رفت و گفت : ما نيازهاى خود را از بيتالمال بر مىداريم ، هر چند كه عدّهاى ناراحت شوند و بينىشان به خاك ماليده شود ! علىبن ابيطالب ( ع ) فرمود : در اين صورت مانع تو از اين كار مىشوند و ميان تو و بيتالمال فاصله مىاندازند ! عماربن ياسر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه اولين كسى خواهم بود كه با اين روش مخالفت كنم !
عثمان روبه عمار كرد و گفت : اى پسر ياسر . آيا آنقدر جرأت پيدا كردهاى كه با من مخالفت مىكنى ؟ ! او را دستگير كنيد .
بلافاصله مروان بنحكم ميان عثمان و عمّار قرار گرفت و رو به عثمان نموده ، گفت : يا اميرالمؤمنين ، اين بنده ، مردم را عليه تو تحريك مىكند ، اگر تو او را بكشى پشتيبانان او را ترساندهاى !
عثمان بلافاصله هم رأى مروان شد و عصاى خود را برداشت ، و عمار را بهسختى كتكزد . غلامان عثمان و افرادىاز بنىاميّه كه حضورداشتند به يارى عثمان برخاستند و عمار را روى زمين كشيدند و كتك فراوانى به او زدند . . .
عثمان هم براى افزايش تحقير و ذلت بيشتر عمّار ، لگدهاى فراوانى به او زد . دست از او بر نداشتند تا اينكه او را لگدكوب كردند ، شكمش را پاره كردند و او را در زير باران ، باد ، سرما و تگرگ رها نمودند . او در اين حال ميان مرگ و زندگى و يا نزديك به مرگ بود .
از صحابهء بزرگ و از كسانى كه عثمان و امويان به او آزار فراوان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1710
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧١٠