پرسيد : آيا به خاطر اينكه صلهء رحم نمودهام گريه مىكنى ؟ ! زيد پاسخ داد : به خدا سوگند ، براى مروان ، صد درهم هم زياد بود ! عثمان گفت : كليدها را بينداز ، كس ديگرى را پيدا مىكنيم !
او اموال فراوانى را كه از عراق آمده ، ميان بنىاميّه پخش كرد . هنگامى كه عثمان دختر خود ، عايشه را به ازدواج حرث بن حكم درآورد ، علاوه بر آنچه قبلًا به او داده بود ، صدهزار درهم ديگر به او بخشيد و نيز يكى از شترهاى ماليات را كه از ولايات آمده بود ، به داماد جديدش هديه كرد . سپس اختيار گرفتن ماليات « قضاعه » را به او واگذار كرد كه مبلغى متجاوز از سه ميليون مىگرديد . « 1 »
عدهاى از صحابه بزرگ پيامبر ( ص ) كه در رأس آنها علىبن ابيطالب ( ع ) بود ، براى اعتراض ، نزد عثمان رفتند . عثمان گفت : من قوم و خويش دارم . آنان گفتند : مگر ابوبكر و عمر خويشاوند نداشتند ؟ عثمان پاسخ داد : ابوبكر و عمر سعى مىكردند كه خويشان خود را از حقوق بيتالمال محروم كنند ، اما من مىكوشم كه به اقوام خود كمك و بخشش نمايم ! گفتند : به خدا سوگند ، روش ابوبكر و عمر براى ما پسنديدهتر از راه تو است !
متنفّذين از اينگونه فرصتها استفاده مىكردند و از حساب مردم بر ثروت خود مىافزودند « و حتى بسيارى از اوقات ، اين فرصتها را خود عمداً بهوجود مىآوردند تا مردم را به اين امور سرگرم ساخته و از مبارزه و مخالفت آنان جلوگيرى نمايند . » « 2 »
هامش
( 1 ) نهجالبلاغه ، ج 1 ، ص 98
( 2 ) صدرالدين شرف الدين ، حليف مخزوم ، ص 173