اصلاح وضع اجتماعى بهطور آشكار ، به ثبوت رسيده باشد كيفرى را وضع بنمايد . و هيچكس را جز به موجب قانون نمىتوان به كيفر رسانيد . قانون بايد قبل از وقوع جرم و بزه ، وضع و اعلام شده و شكل رسمى بهخود گرفته باشد » !
علىبن ابيطالب در قالبى از روح اين دو اصل ، سخنى مىگويد كه از نظر ظاهر و نص ، با اين دو اصل يكسان نيست ، ولى درحقيقت و عمق خود ، از نظر موضوع و هدف ، يكسان است . در بعضى از عهدنامههاى امام چنين آمده است :
« عقدههاى روانى و گره هر كينهاى را از دل مردم بردار و از خود رشته هرگونه انتقامجويى را دور ساز و در هر چيزى كه در نظر تو نادرست آيد احتياط كن ، و در تصديق و تأييد گفتار بدگو و سخنچين ، شتاب منما . زيرا كه سخنچين ، خيانتكار و فريبدهنده است ، اگرچه خود را در ظاهر اندرزگويان و اصلاحطلبان درآورد ! زنهار از شتابزدگى در كارها ، پيش از آنكه وقت آن برسد ، و از سستى در كار ، هنگامى كه امكان انجام آن وجود دارد و از خوددارى از انجام كارى كه درستبودن آن محرز است . پس هر كار را در جاى خود قرار ده و در وقت خود آن را به انجام برسان » !
من فكر مىكنم كه خوانندگان متوجه وحدت موضوع و اساس موجود در بين اصل هفتم و هشتم و گفتار علىبن ابيطالب شدهاند ، چرا كه اگر زمامدار قبل از فرارسيدن موقع كارها ، شتاب نورزد و مىدانيم كه زمامدار و حاكم مجرى قانون هم هست و اگر در هر كارى كه درنظرش نادرست است ، دست نگه دارد يعنى در چيزى كه قانون به آن دستور نداده ، دقت لازم را بهعمل آورد خدعهء
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 984
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٨٤