ملت منشأ قدرت و دولت تواند بود و زمامدار كسى جز نماينده ملت نبايد باشد و ملت حق انتخاب و بركنارى او را دارد . . . در آن هنگام كه مرگ وى فرا رسيد ، مردم پرسيدند : آيا فرزندت حسن را به زمامدارى انتخاب كنيم ؟ علىبن ابيطالب فرمود : « من نه به شما امر مىكنم و نه شما را منع مىنمايم ، شما خود بهتر مىدانيد » ! « 1 »
و بدينترتيب ، ما اصل سوم از اصول و مبادى انقلاب كبير فرانسه را ، كه از لحاظ لفظ و معنى صريح و آشكار است ، به همان شكل و مفهوم ، در قانون اساسى علىبن ابيطالب مىيابيم .
هامش
( 1 ) . شيعه معتقد است كه مسئله امامت و جانشينى پيامبر اكرم ( ص ) با تعيين خداوند بوده و منحصر در اهل بيت پيامبر اكرم است و روايات منقوله در اين زمينه ، از طريق شيعه و سنى ، زياد است كه ما نمونههايى در پاورقى مجلد اول اين كتاب آوردهايم .
البته جملهاى كه مؤلف در بالا نقل كرده ، از طريق اهل سنت نقل شده است ( مروجالذهب مسعودى ، ج 2 ، ص 291 ) ولى شيعيان معتقدند كه امام حسن عليه السلام بعد از امام على ، براى امامت تعيين شد و مردم هم بيعت كردند ولى توطئههاى خائنانه معاويه از استقرار و ادامه آن جلوگيرى كرد . . . و منجر به جنگ و خونريزى و سپس « صلح » موقت گرديد .
نكتهاى كه بايد به آن اشاره كرد آن است كه موضوع زمامدارى در زمان غيبت امام ، آنچنان خواهد بود كه مؤلف محترم الميزان ، استاد علامه آقاى طباطبايى بيان داشتهاند ( به جلد چهارم الميزان رجوع شود ) . م