علىبنابيطالب نظريه خود را در موضوع قدرت و حكومت ، هميشه به مرحله اجرا درمىآورد و به مردم گوشزد مىكرد كه آنان حق قانونى دارند كه زمامدار و اعضاء دولت را ، هميشه تحت نظارت و مراقبت داشته باشند و خاطرنشان مىساخت كه منشأ و سرچشمه اين قدرت ، در وجود خود آنان قرار دارد .
* * * اگر علىبن ابيطالب استاندارى سرزمينى و يا فرماندارى شهرى را به يكى از آنان واگذار مىكرد ، عهدنامهاى به او مىسپرد كه متن آن را براى توده مردم قرائت بكند و آنگاه ، اگر مردم زمامدارى را مىپذيرفتند ، درواقع اين عهدنامه بهمثابهء پيمانى بين او و مردم بود و او حق نداشت كه كوچكترين مخالفتى با مواد آن عهدنامه ، بكند و يا آن را به نفع خود تفسير كند ، و اگر تخلف مىكرد ، بلافاصله از كار بر كنار مىشد .
از سخنانى كه علىبن ابيطالب با تأكيد زياد به فرمانداران خود مىفرمود ، اين گفتار است : « اگر تو را به آرامش به ولايت و فرماندارى انتخاب كرده و پذيرفتند و همه در آن اتفاق نمودند ، به كار آنها رسيدگى كن و اگر اختلاف كردند ، آنان را به حال خود بگذار » !
به گمان من ، آن پيوند اساسى كه بين اين اصل ، و اصل « قدرت ملت » وجود دارد اصلى كه روسو خواستار آن شد و اعلاميه انقلاب ، آن را تثبيت كرد كاملًا ، روشن است .
* * * علىبن ابيطالب زندگى خود را با وصيتى در اين زمينه پايان داد كه بهمثابه قانونى در به رسميتشناختن اصل زير بهشمار مىآيد : تنها
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 976
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٧٦