نگهبانى حقوقشان انتخاب مىكنند و آنان هيچگونه مزيت و برترى ، غير از اين ندارند .
و چون در مكتب علىبن ابيطالب منشأ قدرت و حكومت ، تنها ملت است و بس ، « 1 » مفهوم وجودى دولت ، چيزى جز نشاندهنده اين ارادهء عمومى نخواهد بود . پس اگر كار مردم با ادامه حكومت فرمانداران موجود ، اصلاح گردد و پيشرفت كند ، آنان پابرجا بوده و در پستها و مقامات خود باقى خواهند ماند و گرنه بلافاصله از كار بر كنار خواهند شد : « فرمانداران جز با اصلاح كار مردم ، حق زمامدارى ندارند » .
و سرانجام كار هرگونه قدرت و هر دولتى ، وابسته به همين اراده همگانى است : « بهترين چشمروشنى فرمانداران ، برقرارى عدالت در كشور و آشكارشدن دوستى ملت است و بدون شك دوستى و مهر ملّت ، وقتى ظاهر شود كه كينهاى در دل نداشته باشند و نيكخواهى آنان هنگامى روشن گردد كه دولتشان را بارى سنگين بر دوش خود نبينند » !
و در آن هنگام كه علىبن ابيطالب به خلافت رسيد ، بلافاصله به مردم چنين اعلام داشت : « مردم ! من فردى از خود شما هستم و همان حقى را دارم كه شما داريد سود يا زيان شما ، سود يا زيان من هم هست و حق را هيچ چيزى نمىتواند از بين ببرد » و هميشه مىگفت : « من هيچ كارى را از شما پنهان نداشتم » .
هامش
( 1 ) . قدرت و حكومت از ديدگاه على ( ع ) فقط از آن خداوند است و چون انسان « خليفه خداوند » در روى زمين است ، مىتوان بدينترتيب نظر مؤلف را توجيه كرد . . . م