و حكومت را فقط به اين عنوان به رسميت مىشناسد كه ناشى از اراده ملت است . . . و اكنون بهطور خلاصه در اين باره مىگوييم :
بهطور معمول ، مدلول و مفهوم كلمه « ملت » يا « توده » از مدلول لفظ « طبقه » يا « گروه ويژه » جدا بوده و در واقع اين دو مدلول متعارض يكديگرند . كلمهاى كه در دوران علىبن ابيطالب در مورد « ملت » بهكار مىرفت ، همان كلمه عامه يا « همگان » بود كه خاصة يا « ويژگان » كلمه متقابل آن است . و همانند « همگان » كلمه « سواد اعظم » بود كه بهجاى « توده » و « اكثريت مردم » بهكار مىرفت .
و همينطور بود كلمه « جماعت » . . .
اگر به اين نكته توجه بكنيم ، كاملًا بر ما روشن خواهد شد كه علىبن ابيطالب تنها آن قدرت و دستگاهى را به رسميت مىشناسد كه نماينده و سمبل اراده ملت يا توده باشد و در اين مورد است كه بهطور صريح مىفرمايد : « با توده مردم باشيد ، زيرا كه دست خداوند همراه جماعت است . » « 1 » يعنى قوانين و نظامات اجتماعى را همگام با مصلحت و سود مردم به حركت درآوريد ، زيرا كه ملت ، اساس كار و سبب وجود حكومت بوده و دست خداوندى هم ، همراه توده مردم است .
* * * و البته بسيار طبيعى است كه « گروه ويژه » و « طبقه ممتاز » راضى نشود كه اراده توده مردم و همگان بر آنها برترى يابد ، زيرا كه آن گروه هميشه قوانين را در انحصار و خدمت خود مىخواهد و به همين
هامش
( 1 ) .
« و الزموا السواد الاعظم فان يداللَّه معالجماعة »