تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
خلافت مىگردد ، آن است كه در بالابردن سطح مالى و اقتصادى همه افراد ملت كوشش بنمايد و بار اجحاف و ستم را از دوش آنان بردارد . و در رأس اين گروه از مردم ، علىبن ابيطالب و شاگردان و سران پيروان و شيعيانش از قبيل ابوذر غفارى ، عماربن ياسر ، بلال حبشى ، سلمان فارسى و ديگران ، قرار داشتند . « 1 »
هامش
( 1 ) . همه انسان‌هاى آزادانديش و آزادىدوست در هر عصرى ، روش عثمان را تقبيح كرده و مىكنند . . . در عصرما ، انديشمند فقيد سيد قطب ، كه به تاريخ 12 جمادىالاولى 1386 هجرى همراه دو نفر از همرزمانش ، ظالمانه در قاهره به دار آويخته شد ، با اينكه خود از اهل تسنن بود ، درباره عثمان و انقلابيونى كه برضد وى قيام كردند ، چنين اظهار عقيده مىكند : « . . . كسانى كه كارها را با بينش اسلامى ارزيابى مىكنند و اوضاع را با روح اسلامى مىنگرند ، بايد اعتراف نمايند كه اين انقلاب از نظر كلى و اصولى ، به ارزش و روح اسلام نزديك‌تر و سازگارتر از روش و رفتار عثمان بود ، عثمانى كه مروان همدست وى بود و بنىاميه نيز حامى وى بودند ! « عثمان هنگامى به خلافت رسيد كه هشتادساله بود و گروه اموىها دور او را گرفته بودند و او نيروى كمى داشت و پيرمرد سستى بود و موقعيت او آنچنان بود كه علىبن ابيطالب بيان مىنمايد : « من وقتى در خانه‌ام مىنشستم مىگفت : تو مرا و خويشى و حق مرا فراموش كرده‌اى ! و اگر با او سخن مىگفتم و يادآورىها مىكردم ، به آنچه كه خود مىخواست عمل مىكرد . مروان او را به بازى گرفته بود و هرجا كه مىخواست او را مىكشيد ، آن هم پس از پيرى و مصاحبت با پيامبر خدا ؟ . . . » ( عدالت اجتماعى در اسلام ، تأليف فقيد بزرگ ، استاد سيد قطب ، ص 373 چاپ دوم ) . علاوه بر اين ، باز استاد فقيد در كتاب خود نقل مىكند كه روزى امام على عليه السلام براى گوشزدكردن مصالح مسلمين و بازداشتن عثمان از فساد و آلودگى ، به نزد وى رفت و تذكراتى داد و سرانجام درباره معاويه كه تبهكارى بيش نبود ، سخنانى گفت و افزود : « عثمان ! خدا را درباره خود درنظر بگير ، به‌خدا سوگند ، راه بسيار روشن و آشكار است ! تو مىدانى اى عثمان ! كه برترين بندگان خدا در پيشگاه خداوند ، پيشواى عادلى است كه هدايت شده باشد و مردم را به راه راست راهبرى نمايد و بدعت‌ها و رسوم كهنه و پوسيده را از بين ببرد و بدترين و شريرترين مردم در نزد خدا ، پيشواى ستمگرى است كه به گمراهى افتد و مردم را هم گمراه سازد و سنت حق را از بين ببرد و بدعت‌هاى كهنه را زنده كند . عثمان ، عمر هركسى را كه فرماندار مىساخت تحت نظر داشت و اگر درباره او سخنى مىشنيد او را جلب مىكرد و مورد بازخواست قرار مىداد و تو اين كارها را هم نمىكنى ؟ تو ناتوانى و بر نزديكان و خويشان خود سخت نمىگيرى . به جان خودم سوگند كه خويشى آنان با من بيشتر و نزديك‌تر است ، ولى حق و فضيلت و شايستگى در ديگران است . عثمان ، تو مىدانى كه معاويه حتى بيشتر از غلام عمر ، از عمر مىترسيد ؟ ولى اكنون معاويه كارها را خودسرانه انجام مىدهد بدون آنكه به تو اطلاع دهد . و تو آگاه نمىگردى ولى او به مردم مىگويد كه اين دستور عثمان است و سپس اين موضوع به گوش تو مىرسد و تو معاويه را از كار بر كنار نمىسازى ؟ » ( عدالت اجتماعى در اسلام ، تأليف سيد قطب ، چاپ دوم فارسى ، ص 371 . اين كتاب ارزشمند توسط ما ترجمه شده و تاكنون چندين بار به چاپ رسيده است ) . م
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 946 | جورج جرداق / خسرو شاهى