على : « پاداش مجاهدى كه در راه خدا كشته شده و شهيد گشته ، بيشتر از پاداش كسى نيست كه امكان و قدرت انتقام پيدا مىكند ، ولى خوددار است » و باز او معتقد است كه : « شايد كسى كه پاكدامن و خودنگهدار است ، از فرشتگان باشد » . « 1 »
اما انتقامگرفتن ، پناهگاه مردمى است كه بخشش و اغماض ندارند و پاكدامن و خوددار نيستند و در واقع احساس بىارج و خوى زشتى است و بزرگى با انتقام مانند شورهزارى است : « بزرگى و سرورى با انتقامگرفتن بهدست نيايد » و انتقامگيرنده كسى است كه مىتواند كيفر دهد و در نظر علىبن ابيطالب : « آنكه عفو مىكند و مىبخشد از آن كسى كه انتقام مىگيرد و كيفر مىدهد ، قدرت بيشترى دارد . »
و در ميدان كارزار ، كه « برادران جنگ » با شمشيرها به همديگر حمله مىكنند و با نيزهها يكديگر را مىزنند و در اين جنگ و گريز كه جز با نابودى يكى ، نجاتى براى آن ديگرى ميسّر نيست ، علىبن ابيطالب مىگويد : « عفو و بخشش زكات پيروزى است » . او مىخواهد كه تو از مردمان باگذشت و فداكار باشى ولو آنكه رابطهات با دشمنان سخت تيره و تاريك باشد : « بر دشمن خود نيكى كن كه شيرينترين پيروزىها است » و : « چون بر دشمن خويش غلبه يافتى ، عفو و بخشش او را بهمثابه سپاسگزارى از اين پيروزى قرار بده » .
علىبن ابيطالب خود در تمام دوران زندگى ، به اين تعليمات عمل كرد . در صبح روز پايان جنگ جمل همه كسانى را كه اسلحه برداشته
هامش
( 1 ) .
« ان المجاهد الشهيد فى سبيلاللَّه ليس باعظم اجراً ممن قدر فعف »
و
« ان العفيف يكاد يكون ملكاً منالملائكة »
.