زندگى مىداند ، تكامل مىيابد : « دانش و علم يكى از دو زندگى است » و سپس امام با گفتار ديگرى كه بيانكننده ارزش عالى علم از نظر او است ، آن را تأييد مىكند : « آشنايى با علم و تحصيل آن دينى است كه بهوسيله آن پاداش داده مىشود » .
آنگاه امام با سخن سومى اين حقيقت را تثبيت مىكند . اين سخن نشاندهنده يك حقيقت تركيبيافته از : « دشمنى انسان با آنچه كه نمىداند » و سپس « ابراز انزجار از اين دشمنى » است ، براى آنكه هرگونه دشمنى و عداوتى ، زشت است . ببينيد چه گفتار حكيمانهاى است : « مردم دشمن چيزى هستند كه از آن آگاهى ندارند » و البته از فكر امام حقيقت ديگرى كه ناشى از همين انديشه حكيمانه است ، دور نمىشود و آن حقيقت چنين بيان و ترسيم مىشود : « آنكس كه چيزى را نداند ، آن را بد و بىارزش مىشمارد » !
* * * علىبن ابيطالب اگر مىخواهد كه تو عفو و بخشش كنى و احساس انتقام در دل تو راه نداشته باشد ، او را مىبينى كه در هر خطبه ، هر عهدنامه ، هر دستورى ، هر گامى كه بهجلو برمىدارد و هر روشى كه انتخاب مىكند ، تو را بر اين موضوع تشويق مىكند . او در آن هنگام كه فرماندار خود را در مصر مورد خطاب قرار مىدهد ، مىفرمايد : « بر آنان از گذشت و اغماض خود چنان روا بدار كه دوست دارى خداوند از تو آنچنان عفو و اغماض كند . و از هيچ بخششى پشيمان مباش و بر اجراى هيچ كيفرى شادمانى مكن » .
شما در هر دستورى كه او در نامههاى خود به همه فرماندارانش صادر كرده ، شكلى از اين امر و دستور را خواهيد يافت . در نظر امام
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 844
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٤٤