علم مىكند ، همانند عالم و دانشمند است و دانايى كه جامد باشد ، همانند نادانى است كه در بيراهه گام مىنهد » .
علىبن ابيطالب براى تحكيم پايههاى اين تفكر در اذهان مردم ، گاهى به روشى آميخته با خبر و طلب ، هردو ، مىگويد : « اى دانشمندان ! آيا علم و دانش را با خود همراه داريد ؟ بهراستى كه علم و دانش از آن كسى است كه نخست بياموزد و سپس آن را بهكار ببرد و عمل و كردار وى ، با علم و دانش سازگار باشد » و : « هنگامى كه از چيزى آگاه شديد به آن عمل كنيد » .
امام سپس براى تثبيت اين اساس ، بهشكل خاصى سخن آغاز مىكند و مىفرمايد : « دانشمندى كه مطابق علم خود كار نكند ، همانند فرد جاهل و نادانى است كه از جهل خود بيدار نمىشود ، و البته برهان و دليل بر ضد همچو دانشمندى ، بزرگتر و بيشتر از فرد نادان است . »
آنگاه امام بين مردم جاهل و اهل علم ، در چهارچوبى از همكارى و تعاون ، پيوند برقرار مىكند تا همه مردم را به تعليم و تعلم ، آموزش و يادگرفتن تشويق كند و در اين راه از منطق وحدت جامعه انسانى كه در واقع شكلى از وحدت جهان هستى است ، استفاده مىكند و مىگويد : « خداوند مردم جاهل و نادان را براى يادگرفتن بازخواست نمىكند ، مگر آنكه پيش از آن اهل دانش را براى آموزش و ياددادن ، مورد مؤاخذه قرار داده باشد » ! درنتيجه : « براى مقام والاى علم ، همين كافى است كه كسى كه از آن بهدرستى آگاه نيست ادعاى آن را دارد و آنكس كه از آن بىخبر است ، اگر دانشى به او نسبت داده شود ، مسرور وخوشحال گردد ، و براى سستى و كوچكى جهل و نادانى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 842
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٤٢