در آن هنگام كه يكى از اين نويسندگان و مؤلفان مىخواهد مطلب نوينى بهوجود آورد ، به سبك پيرزنانى توسل مىجويد كه درباره كارهاى خارقالعادهء « قديسين » بهگفتگو مىپردازند ! و از اينجا است كه مىبينيم بسيارى از نويسندگان ، مهمترين موضوعات را با مقياسهايى ارزيابى مىكنند كه باوركردن آن برعقل و خرد ، سنگين است ! آنان مثلًا باكى ندارند كه در آن بنياد فكرى كاملى كه افلاطون مدينه فاضله را بر پايه آن استوار مىسازد ( و البته هر آنچه كه در آن است نتيجه دوران پيش از خود وى بوده و عامل پيشرفت پس از خود است و در واقع چكيده يك ارزيابى جامع ، منظم ، بههمپيوسته ، روشن و ريشهدار بهشمار مىرود ) نظرى بيافكنند و سپس كه اتفاقاً نظرشان به يك انديشه ذهنى ساده متوجه مىشود كه در فكر يك فرد ساده خطور كرده كه در عصر جاهليت در بيابان زندگى مىكرده و در آن جرقهاى از آن انديشهاى وجود دارد كه آن را در درياى بىكران افكار بههم پيوسته افلاطون يافتهاند ، ناگهان « علم و دانش » آنان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 797
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٩٧