كه بهطور آشكار به گروهى از مؤلفان و نويسندگان اشاره كنيم كه در الفاظ و كلمات چنان دست مىبرند و چنان تصرف مىكنند كه گويى سوداگران جنگها و ثروتمندان « بنوحرب » در مال و ثروت غارت شده تصرف مىنمايند ! . . . نويسندگان و مؤلفانى كه خيال مىكنند مواد تشكيلدهنده يك تأليف ، جز چندصد قالب لفظى و كلمات ساخته شده و سپس تهديد خواننده با انبوه ترسناكى از سندهاى معنعن « 1 » ( كه در مرحله استنتاج و ارزيابى بهطور كلى مطلبى را بهدست نمىدهند ) چيز ديگرى نيست .
و براى آنكه ما برهانى براى « ارزش » اينگونه استناد و مدارك بهشما بدهيم بايد نمونهاى بياوريم كه چگونه بعضى از اين اسناد با نظر صحيح و انديشه توانا براستنتاج وفق نمىدهند ، تا اين نمونه ، در نزد شما « گواهى » بر صحت و ستم نظر ما باشد .
يكى از مؤلفان معاصر ، پس از آنكه درباره موثقبودن اخبارى سخن مىگويد كه سند آن به « عبدالله بن سلام » منتهى مىگردد ، از تاريخ طبرى « 2 » اين چنين روايت مىكند :
« مثنى از ابراهيم نقل كرد كه گفت : عبدالله بن صالح از ابومعشر ، از سعيد بن ابوسعيد ، از عبدالله بن سلام روايت كرده كه او گفت :
هامش
( 1 ) . مراد از « سندهاى معنعن » همينهايى است كه مىنويسند : « فلان بن فلان از فلان بن فلان و او از فلان و او از جد و پدرش چنين نقل كرد كه گفت . . . » ؟ ! مؤلف
( 2 ) . اغلب رواياتى را كه طبرى يا ابن عساكر نقل مىكنند به سيف بن عمر تميمى متوفى بهسال 170 هجرى منتهى مىگردد و سيف طبق نوشته كتب تراجم ، مردى بىاعتبار ، ضعيفالحديث ، متروك الحديث ، و متهم به زندقه است . در اين زمينه دانشمند معروف و محقق عاليقدر « مرتضى عسكرى » تحقيقات عميقى دارد كه در كتاب عبداللّه بن سبا به تفصيل آمده است . م