* * * اوضاع در قسمت اعظم تاريخ ما بر چنين منوالى است . . . . و چنين است آنچه نويسندگان معاصر درباره اين تاريخ مىنويسند و با حوادث و رويدادهاى آن اين چنين روبهرو شده و درباره چگونگى آن قضاوت مىكنند !
و اگر در تاريخ ما گروه شايستهاى از اين افراد برجسته بر ضد اين تباهىها و ستمها و فجايع بهپا خاسته و در راه انقلاب خود كشته شدند ، محققان و نويسندگان اندكى هستند كه بهوضع و كار آنان كوچكترين اهميتى بدهند ، ولى آنچه مورد توجه اين تاريخنويسان و محققان ! است ، همان بررسى و ارزيابى مقدار ثروت زمامداران و شمارش تعداد كاخها و قصرها و توصيف كنيزكان آنها و تعريف ساير « دلايل » ! مربوط به « وجود خوشى و پيشرفت مملكتها » است ! .
بىمناسبت نيست ما آنچه را كه در مقدمه كتاب آورديم ، تكرار كرده و بگوييم : « همه تاريخ عرب ، تنها ظلمت و ظلم ، تاريكى و ستم نيست ! در گوشههاى شبهاى آن شهابهاى ثاقبى نيز هست . و در تاريكىهاى آن روشنىها و مهتابهايى بهچشم مىخورد ! و در بين تيرگىهاى شديد ستم آن ، سپيدىهاى نيك و روزهاى روشن و خورشيدهاى خندانى وجود دارند ! . . . و سپس بارانهايى آمده كه آسمان آن را بر بيابانهاى تاريخ ما ، گاهى بهمقدار كم و بهطور نمنم ، و گاهى فراوان و سيلآسا فرو ريخته است ! » .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 789
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٨٩