مىنامند ، در گذشته و امروز شكل واحدى داشته است و زبيده در آن حال كه در اثر سنگينى جواهرات نمىتواند راه برود و سپس مسجدى مىسازد و بهنام خود نامگذارى مىنمايد و در كنار آن مردم بدبخت و محروم يكى پس از ديگرى مىميرند چه همانندى با كمپانىهاى خونخوار و استثمارى خارجى و داخلى پيدا مىكند كه يك نويسنده معاصر مصرى درباره آنها چنين سخن مىگويد :
« . . . من مىخواهم مخصوصاً از شركتهاى سرمايهدارى و حتى كمپانىهاى بيگانه سخن بگويم كه در ساختن مسجد براى كارگرانشان ، بر يكديگر سبقت مىگيرند و در شكوه و جلال آنها هرگونه كوششى را بهعمل مىآورند تا به شكل جالب و زيبايى به كارگران تحويل بدهند و پول گزافى در اين راه خرج مىكنند ، زيرا كه آنها مىخواهند مردم را به اعراض از دنيا و زهد « 1 » در آن ترغيب كنند كه آنان به طمع خوشىهاى آخرت ، از دنيا فرار نموده و بهسوى بهشت پهناورى كه براى مردم زاهد ! آماده شده است ، رهسپار شوند » « 2 » .
هامش
( 1 ) . دربارهء مفهوم واقعى زهد از نظر اسلام ، كه چيزى درست بر خلاف تصور ذهنى مردم عوام و متضاد با بيان گروه عوامفريبان است ، به توضيح ما در آخر بخش اول اين كتاب ، رجوع شود . م
( 2 ) . از كتاب مصرعالفقر فى الاسلام ، تأليف « على شحاته رزق » ! .
ما در پانوشت قبلى توضيح داديم كه چگونه خداوند مسجدى را كه بهخاطر هدفهاى خدايى ساخته نشده بود « مسجد ضرار » ناميد و چگونه پيامبر خدا آن را با خاك يكسان نمود . . . و با آن توضيح شايد يك اشاره در اين زمينه كافى باشد كه هر مسجد يا پرستشگاهى كه بر خلاف رضايت خداوند و جز براى نشر مبادى روشن اسلامى ساخته شده باشد ، اسلامى نبوده و مورد توجه خداوند و پيشوايان بزرگ دينى قرار نخواهد گرفت . . . و بىشك كسانى كه در همچو مساجدى ، بهجاى ترغيب مردم بهكار و كوشش درراه زندگى بهتر ، به بردبارى در برابر محروميت و بدبختى دعوت كنند ، از نظر منطق اسلام محكوم بوده و سرنوشت دردناكى در انتظار آنان خواهد بود . . . م