داشت ، انقلاب سياهان برده ، بهرهبرى مردى بزرگ بهنام « على بن احمد » « 1 » بهوقوع پيوست .
و در مقابل كاخهاى اندلس كه بهخاطر پايمالكردن كوشش يك ملت و خوشى يك مرد ! پىريزى شده بود ، اسوهء انديشه و خرد نيز سربلند مىكند كه سايه آن در سراسر قاره اروپا گسترش يافت . . . او « ابووليد بن رشد » بود . گرانبهاتر از گنجينههاى طلا و نقره غارت شده كه در كاخهاى آن گروه گرد آمده بود ، مغز ابن رشد فلسفه ارسطو و حكمت پيشينيان را در خود جاى داده بود ، و به هر مقدار كه اهل تعصب از گمراهىهاى خود دفاع كردند ، ابن رشد بالاتر از آن را در دفاع از راه راست بهكار برد ! .
و در ميان ظلمت و تاريكى استبداد سياه تركهاى عثمانى ، ستارههايى با اين نامها درخشيدند : قاسم امين ، جمالالدين افغانى ، محمد عبده ، احمد فارس شدياق ، شبلى شميل ، عبدالرحمن كواكبى ، جبران خليل جبران ، ولىالدين يكن و امين ريحانى ! .
و در ميان ناله گرسنگان و زخمىشدگان و هرجومرج ستمگرىهاى عثمانى ، بانگ رسا و فرياد بىامان « شيخ ابراهيم يازجى » بهگوش مىخورد كه مىگفت : « مردم عرب ! از خواب گرانبار چشم بگشاييد و بيدار شويد كه بدبختىها و ناگوارىها تا آن حد فراوان شده كه انسان تا زانو در آن فرو مىرود ! » . « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . قبلًا نوشتيم كه نام او « على بن محمد » بود . . . م
( 2 ). تنبهواً و استفيقوا ايها العرب * فقد طفى الخطب حتى غاصبالركب م