« ابوالعتاهيه » آوارگان و تبعيدشدگان بغداد و مردگان بهظاهر زنده آن را در همين دوران ، شمرده و ناگهان دريابد كه تعداد آنان بيشتر از تكههاى مشك و عنبرى است كه رشيد بدون شماره آنها پخش كرده بود !
و در آن هنگام كه زبيده را پوشيده در شنل مرواريد و لباسهاى جواهر نشانش تعريف مىكند كه نمىتوانست در اثر سنگينى آنها گام از گام بردارد ، فراموش مىنمايد كه گفتار شاعران در توصيف زنان بدبخت و بينوايى را نقل كند كه آنان نيز مانند زبيده توانايى راهرفتن را نداشتند ، ولى نه از سنگينى و زيادى جواهر ، بلكه از گرسنگى كه على بن ابيطالب آن را « مرگ بزرگ » ناميده است .
و شايد هم نويسنده فكر مىكند كه اين نقص را آنچه كه بهنام « كارهاى خير و نيك » ! نقل مىكند ، جبران مىنمايد ، چرا كه مىگويد : « . . . با اين حال ، اين شاهزاده زبيده بخشى از درآمد خود را وقف كارهاى خيريه و نيكوكارى كرد و در خودخواهى و بلهوسى و خوشگذرانى غرق نگرديد . او دستور داد كه مسجد باشكوهى در كنار دجله بسازند كه بهنام « مسجد زبيده » ! خوانده شد ، و همچنين دستور داد مسجد ديگرى در ميان « باب خراسان » و راه « دارالريق » بسازند . » « 1 »
ولى ظاهراً آنچه را كه « كارهاى خيريه و نيكوكارى » مىنامند ، پردهاى بوده و هست كه در شرق و غرب ، هر كس كه مىخواهد يك جا حق توده مردم را بخورد ، در پشت آن پنهان مىشود و سپس « اظهار
هامش
( 1 ) . همان مدرك