مثلًا دربارهء يكى از سلاطين مصر كه مالك مال و جان مردم بود و گردشگاههايش نيز با سنگ مرمر و طلا و نقره فرش شده بود ، يكى از مورخين معاصر مىنويسد : « ممكن است ما به اجمال بگوييم كه بهدليل شكوفايى و بهبود وضع دولت و مظاهر عيش و نوش و خوشگذرانى كه در آن عصر بهچشم مىخورد ، وضع اقتصادى مردم نيز در دوران وى نيك و خوب بود ! مثلًا شاهزاده « عبدة » در گذشت و از خود ثروت كلان و چيزهاى گرانبها و كمياب بىشمار از زيور و طلا و غيره باقى گذاشت . . . ! » .
اين مورخ همچنان در شمردن مقدار ثروت باقيمانده از شاهزادهها و توصيف دربار و قصرهاى امراء و خودخواهى سلاطين ، پيش مىرود تا اخبارى از بخشش ! اموال غارت شده از توده مردم را نقل كند كه شكل تاريخ ما را سياه مىكند و تازه همه اينها « دليل بر بهبود و شكوفانى وضع است كه شامل حال دولت نيز شده است » ! . ولى رفيق ما اين نكته را يادآورى نكرده كه از مظاهر اين « شكوفانى و بهبود وضع كه شامل حال دولت شده » اين نيز بوده كه سيستم مالياتى در قسمت اعظم دوران همان دولتى كه از آن سخن مىگويد ، به متصديان آن اجازه مىداد كه از ابزار وحشيانهاى براى شكنجه مردم استفاده كنند ، تا آنان « آنچه را كه بهعنوان ماليات بر مردم وضع كردهاند » بهدولت بپردازند و از وسايل مأموران دولتى در اين زمينه اين بوده كه آنان ، بينوايانى را كه چيزى نداشتند تا پاى مرگ با شلاق مىزدند ! .
و باز اين مورخ عزيز فراموش كرده بگويد كه از مظاهر اين « شكوفايى و بهبود وضع كه شامل حال دولت نيز شده » ! اينبوده كه بينوايى را كه از او ماليات مىخواستند ، بر زمين مىكشيدند و تازيانه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 781
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٨١